68و آزاد منشى است، خواهان گذشت و سازش در اين قبيل مسائل فرعى است.
گو اينكه مشكل بعدها از ميان برخاست؛ زيرا مراجع بزرگ در نجف و قم فتوى دادند كه حجاج شيعه در رؤيت هلال ذىالحجهوروزهاى معينمراسمحجبايد ازتصميم دولت سعودى پيروى كنند.
آيتاللّٰه كاشانى در نامۀ خود به پادشاه سعودى، به موضوع ديگرى هم پرداخته بود و آن خرابه بودن قبرهاى امامان جهان تشيع در «مدينه» و لزوم تجديد بنا و سر و صورت دادن به وضع آنها بود، كه اين مطلب هم مورد توجه مقامات سعودى قرار نگرفت. در واقع از پيش معلوم بود كه عنوان كردن اين مطالب نه تنها اثر ندارد، بلكه نتيجۀ معكوس هم به بار مىآورد و من با آشنايى كه به وضع محيط داشتم، اين پيشبينىها را گوشزد كرده بودم، ليكن آيتاللّٰه كاشانى كه مرد يك دندهاى بود التفاتى نكرد. 1البته او مىخواست به تكليف شرعى خود عمل كند و نيز در عالم روحانيت شيعه به ابتكار مهم و پر سر و صدايى دست بزند.
درنامه آيتاللّٰه كاشانى به ملك سعود، به مطالب ديگرى؛ مانند لزوم اتّحاد مسلمين هم تأكيد شده بود.
در اين سفرِ حج، وسيلۀ آشنايى ميان آيتاللّٰه كاشانى و ساير شخصيتهاى بارز علمى و سياسى و مذهبى جهان اسلام، كه جهت برگزارى مراسم حج در مكه حضور داشتند، فراهم نشد و فقط چند نفرى از حجاج مهم ساير كشورها از ايشان ديدن كردند.
خود آيتاللّٰه كاشانى در آن هنگام، اكثر توجهش به مسائل داخلى ايران بود و شايد هم براى دور بودن از برخى جريانهاى سياسى در داخل و پرهيز از درگيرى و آلوده شدن بود كه اين سفر پرمشقت حج را درآن موقع بهخصوص، بر خود هموار كرده بود. به خاطر دارم كه در آن سال، حدّت و شدّت گرما، فوقالعاده بود و حدود دو هزار نفر از حاجيان كشورهاى مختلف از آفتاب زدگى و گرمازدگى هلاك شدند و تلفات ايرانيان نيز در حدود يك صد نفر بود.
كسانى هم كه با آيتاللّٰه كاشانى به حج آمده بودند، در مقامى نبودند كه بتوانند ملاقاتها و مذاكراتى را در سطح بين المللى اسلامى رهبرى كنند يا اقلاً به عهده بگيرند و اصلاً انديشههايشان پيرامون اين قبيل