133گشوده است دربارۀ كسى كه شترش را در بلاط يا در مسجد عقال كند، و در اين زمينه حديث جابر را آورده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد مسجد شد و من نزد ايشان رفتم و شتر را در بلاط، عقال بستم. بخارى همچنين بابى را به رجم كردن در بلاط اختصاص داده و حديث دو نفر يهودى را كه زنا كرده بودند، از قول ابن عمر آورده است كه گفت: آن دو در محل بلاط سنگسار شدند. در روايتى ديگر از ابنعمر آمده است كه: آن دو در نزديكى جايگاه جنازهها رجم شدند.
در مسند احمد و مستدرك حاكم از ابن عباس روايت شده است كه:
رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد دو نفر يهودى را جلوى در مسجد رجم كردند.
همۀ اينها درست است؛ چرا كه بلاط محلى قديمى و پيش از حكومت معاويه وجود داشته است.
از آنچه گفتيم روشن مىشود كه بلاط در شرق مسجد در ناحيۀ محل جنازهها بوده است. ظاهر سخن ابن زباله و ابنشبه گوياى آن است كه بلاط براى اولين بار در زمان معاويه بهوجود آمد؛ زيرا اين دو نفر از قول عثمانبن عبدالرحمنبن عثمانبن عبداللّٰه روايت كردهاند كه گفت: مروانبن حكم بهدستور معاويه بلاط را سنگفرش كرد. مروان ممرّ پدر خود حَكَم به مسجد را سنگفرش كرد؛ زيرا پدرش پير و مبتلا به باد مفاصل شده بود و هرگاه به مسجد مىرفت پاهايش را به زمين مىكشيد و گرد و خاك مىشد. وقتى اين كار را كرد معاويه به او دستور داد كه بقيۀ جاهاى نزديك مسجد را نيز سنگفرش كند و مروان چنين كرد.
او خواست بقيع زبير را نيز سنگفرش كند اما زبير مانع او شد و گفت: مىخواهى نام زبير را محو كنى و مردم بگويند: بلاط معاويه؟ عثمانبن عبدالرحمن گويد:
مروان كار سنگفرش بلاط را ادامه داد و چون به مقابل خانۀ عثمانبن عبيداللّٰه رسيد فضاى جلو خانه او را به حال خود رها كرد.
عبدالرحمنبن عثمان گفت: اگر اينجا را سنگفرش نكنى آن را به خانهام مىافزايم. پس مروان آنجا را هم سنگفرش نمود.
عياض در توضيح بلاط به آن قسمت كه در غرب مسجد بوده بسنده كرده و گفته است: بلاط محلى است سنگفرش شده ميان مسجد و بازار مدينه.