79كه صدر اعظم عثمانى ضمن گزارشى كه در سال 1195 / 81-1780 به سلطان نوشت، ياد آورد شد كه: اشقياء البدو مكرر امنيت اين منطقه را مختل كردهاند.» 1تحت شرايطى كه شرح آن گذشت، اين به شدت تعجبانگيز است كه بيشتر سنيان مدينه، كوشش مىكردند از ايجاد ارتباط با نخاوله بپرهيزند. يك مورد استثنا كه از روى شگفتى يا ترديد در بارۀ يكى از سنيان مدينه، اظهار شده، مطلبى است كه عبدالرحمان الأنصارى 2در بارۀ عمر حضيرمى بيان كرده، مىنويسد: «كان سىّء الأخلاق ويُعامل الفلّاحين مِنَ النّخاولة» . 3
به نظر مىرسد كه او در يك موردِ تقريبا مشابه، كه در بارۀ يك فرد برجستۀ سنى و عالم است، سختگيرى كمترى كرده است. اين مورد در بارۀ سيد محمد از خاندان كبريت است. 4در بارۀ او نوشته است: سيد محمد فرزندى - اعم از پسر يا دختر - نداشت و باغ خود را كه معروف به سميحه در عوالى بود و باغى كه معروف به رمليه بوده و در قبا قرار داشت، وقف بردگان آزادشدهاش كرد كه پس از مرگ آنها به پيران نخاوله برسد. 5روابط مخصوص و عميق ميان رؤساى قبايل شيعۀ حجاز و هممذهبان شيعه ساكن در اطراف مدينه، به ويژه در دورۀ جديد، مىتواند در روشنگرىهايى كه توسط يك عالم شيعۀ عراقى با نام محمد حسين مظفر (م 1961) آمده 6و نيز مطالب بيشتر مشابهى كه عالم و نويسندۀ معروف شيعۀ ديگر در قرن بيستم، سيد محسن امين آمده، بهتر روشن شود. 7هر دوى اينها حوادثى را شرح مىدهند كه در دورۀ اخير عثمانى رخ داده و در اين ميان، مظفر از حادثهاى كه به سال 1911 رخ داده سخن مىگويد. عبارت او كه در فصل شيعه حجاز آورده و به بحث ما مربوط مىشود، چنين است:
«در حال حاضر (زمان تأليف سال 1352/ 4-1933) شمار شيعيان در ميان قبايل (حجاز) ، بيش از شيعيان شهر نشين است؛ از جمله قبايل شيعه، طايفۀ بنوجهم و بنوعلى و برخى از بنى عوف هستند. اما در شهرها، شمار زيادى شيعه در مدينه هستند؛ مانند نخاوله و نيز شمارى در روستاهاى آن؛ مانند عوالى زندگى مىكنند. به غير از نخاوله، شمار اندكى