86فقها كه آن را بىوجه دانستهاند، 1چندان هم بلاوجه نيست. صاحب جواهر نيز ضمن تأييد سخن علامه، لفظ «لاينبغى» و امثال آن در روايات و نيز اجماع فقها غير از شيخ را شاهد گرفته است. 2بنابراين اگر از اشكالات و شبهات فوق صرفنظر كنيم، تنها قائل به «وجوب» در ميان قدما و متأخران، شيخ طوسى در كتاب «تهذيب» است. بسيارى از فقها يا مسأله را مورد بحث قرار ندادهاند و يا قائل به استحباب شدهاند. البته صاحب حدائق پس از نقل روايات مسأله، آنها را ظاهر در وجوب دانسته و اظهار داشته:
«و هذهالاخبار كلّها كما ترى ظاهر الدلالة فيالوجوب. . . فالقول بالوجوب ليس ببعيد عملاً بظاهرها كما لا يخفى» . 3بررسى اجماع
روايات را اجمالاً بررسى خواهيم كرد، اما با توجه به اينكه بعضى از روايات دلالت بر وجوب دارند، چرا مشهور در بين فقها، «استحباب» است؟ آيا چنانكه برخى ادعا كردهاند، مسأله اجماعى است، بهطورى كه قول به «استحباب» متصل به زمان معصوم باشد و تقرير معصوم از آن استفاده شود؟ اگر چنين اجماعِ حجتى اثبات شود، البته در بررسى روايات بايد دقت بيشترى نمود و مخالفت با اجماع دشوار خواهد بود. اما مسألۀ عمده آن است كه آيا اجماعى در مسأله ثابت است يا نه؟ قبل از شيخ بسيارى از فقها اصلاً متعرض اين مسأله نشدهاند.
شيخ طوسى خود در كتاب «الجمل و العقود» قائل به استحباب شده و مىگويد:
«ينبغى للإمام اَن يصلّي الظهر و العصر يوم التروية بمنىٰ. . . و ينبغي أن لا يخرج الإمام مِن مِنىٰ الّا بعد طلوع الشمس من يوم عرفة. . .» 4كلينى از ميان روايات فقط دو روايت را نقل كرده كه يكى ظهور در وجوب دارد. 5شيخ صدوق نيز فقط يك روايت نقل كرده كه دالّ بر وجوب نيست و با استحباب نيز سازگار است. 6ولى غير از اين دو اثر روايى، در هيچيك از كتب «فقهالرضا» منسوب به امام هشتم عليه السلام، «المقنع» و «الهدايه» از شيخ صدوق، «المقنعه» از شيخ مفيد، «جمل العلم و العمل» ،