43دعوت اللّٰهتعالى بهاسمجامع، جواب مىدهند. مسأله مسألۀ حضور در محضر است و مشاهدۀ جمال محبوب. گويى گوينده از خود در اين محضر بىخود شده است. وجواب دعوت را تكرار مىكند و دنبالۀ آن سلب شريك به معناى مطلق آن مىنمايد كه اهلاللّٰه مىدانند نه شريك در الوهيت فقط. گرچه سلب شريك در آن نيز شامل همۀ مراتب تا فناى عالم در نظر اهل معرفت است و حاوى جميع فقرات احتياطى و استحبابى است مثل، «. . . الحمد لك والنعمة لك. . .» و حمد را اختصاص مىدهد به ذات مقدس، همچنين نعمت را و نفى شريك مىكند و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معناست كه هر حمدى و هر نعمتى كه در جهان هستى تحقق يابد حمد خدا و نعمت خداست، بدون شريك و در هر موقف و مشعرى وقوف و حركتى و سكون و عملى اين مطلب و مقصد اعلى جارى است و خلاف آن شرك به معناى اعم است كه همۀ ما كوردلان به آن مبتلا هستيم.» 1آرى، زائر به هنگام گفتن لبّيك بايد از هرچه به معناى تعلّق و تملّق است پرهيز كند تا شرط حضور در محضر بارى تعالى را به دست آورد و در اين آزمون سرفراز شود.
او به دعوت خداى سبحان پاى در ميقات گذارده و لباس احرام بر تن كرده و از منزل و مأواى خويش براى ديدار كعبه و زيارت بيت عتيق دور شده و تمام زخارف دنيا را يكجا رها كرده و دنيا را به اهل خود واگذارده و اينك در محضر خداست. البته انسان هميشه در محضر خداست؛ چرا كه به فرمايش امام راحل قدس سره «عالم محضر خداست و. . .» ولى در همين محضر گستردۀ الهى، محضرهاى خاصى نيز وجود دارد كه انسان فقط در حالتها و موقعيتهاى خاص مىتواند وارد آن شود و اگر صاحب خانه دعوتى نكند شرط حضور در اين محضر عرفانى به دست نمىآيد. پس معناى محضر الهى و كشف جمال ربوى در سخن امام اين است كه انسان بايد به مرتبت كشف و شهود برسد و براى رسيدن به اين مرتبه، زمانى بهتر از موسم حج و مكانى بهتر از ديار وحى نيست؛ جايى كه انسان به دعوت خداى متعال آنجا حضور يافته و به نداى خداوند سبحان لبيك مىگويد.
حاجى در اصل ميهمان خداست و ميهمان اگر بخواهد از ميزبان كمال استفاده را ببرد، بايد در محضر او باشد.
حاجى با لبّيك خود اعتراف مىكند كه: تو بىشريكى و خداى واحد واحدى.