204
از بلنديش فرق نتوان كرد
آتش ديده بان زنور زحل
اميرتيمور از تسخير آن قعله عاجز آمده و حق به جانب بوده است؛ زيرا كه اگر يك كس بر قلۀ كوهى نشسته ممانعت ده هزار سوار جرّار بكند بعيد نيست.
و برجيك قصبۀ معمورى است بر كنار فرات.
ورود به حلب
اوّل شوّال وارد حلب شديم و به زيارت مرقد حضرت يحيى زكريا پيغمبر عليه السلام كه متصل محراب مسجد جامع است رسيديم.
در هيچ مملكت شهرى به اين رونق و پاكيزگى ديده نشده از زيبايى و آراستگى بازار و ترتيب دكاكين و حسن صورت و تزيين لباس تجّار و اهل بازار، چه نويسم؟ ! كه نظارگيان تماشايى از فرط حيث سودايى مىشدند و احوال اغنيا و ارباب تجمّل على هذاالقياس. گِل و لاى در كوچه و بازار نتوان يافت. مگر آيينۀ حلبى كسب صفا از كوچه و بازار آن نموده؟ كه منسوب به حلب است و الاّ آيينه را در فرنگ مىسازند و در آنجا آورده مىفروشند و اين شهرت از قبيل هليلۀ كابلى است و حال آنكه در كابل درخت هليله وجود ندارد ظاهراً چون بازرگانان ايران آن را از كابل مىخرند، به هليلۀ كابلى معروف شده است.
مردم حلب بيشتر وجيه و متموّل و صاحب حيا و مؤدّب مىباشند، چنانكه ضربالمثل است: حلبى چلپى. . .
و چلپى به معناى ميرزاست، كه شخص خوش معاش را گويند.
مىگويند كه نمرود لعين زنان زيبا را از اطراف و اكناف طلب داشته بود تا در باغ همتاى بهشت به جاى حور و غلمان مقرّر نمايد. از اين رو مردم آنجا كه از تبار آناناند زيبا و صاحب جمالاند.
حمى بر كمركوه واقع است و نهر آبى از دامن آن كوه مىگذرد حكيمى از حكماى سلف چرخ بزرگى به وضع دولاب ساخته.
آب آن نهر به قدر هفتاد و پنج ذرع به كوزههايى كه دور آن بستهاند بالا مىرود و باعث رفاه ساكنان حمى مىشود.
دمشق
در ميان بارش برف و سردى هوا وارد دمشق شديم كه شهريست در نهايت وسعت و معمورى. در گذشته نام شهر، دمشق بود و نام ملك، شام. اما اكنون همۀ اين شهر را شامِ شريف گويند.