100صخرۀ حجرالأسود را محترم و محل قبله و قُبله عالميان فرمود و امر و اعلان و صلاى عام داد كه: اِتَّخَذُوا مِنْ مَقٰامِ اِبْرٰاهِيم مُصَلّىً، 1و همچنين خوابگاه اصحاب كهف را به اتخاذ معبديت و مسجديت مؤمنين امضا فرمود.
و بالجمله؛ آيات قرآن مجيد و احاديث صحاح سنت و جماعت در ثبوت شفاعت و توسلات، بسيار است، چنانچه خود اين جماعت هم منكر نمىتوانند شد.
آلوسىزاده در صفحه 48 از «تاريخ نجد» گويد:
«ويثبتون الشفاعة للنبى وكذا سائر الأنبياء والملائكة والأولياء والأطفال ويسألونها من اللّه المالك لها والإذن فيها لِمن شٰاء» .
محمد بن عبدالوهاب نيز در رساله كشف الشبهات گويد:
«وَأيضاً إن الشفاعَةَ أعطاها غير النبىّ، فَصَحَّ أنَّ الملائكة يَشْفَعُونَ والأولياء يَشْفَعُون وَالأفراط 2يَشْفَعُون» .
اينكه گويد:
«فإن قال إنّ النبي أعطى الشَّفاعة أنا أطلبه مما أعطاه اللّه» .
فالجواب:
«أن اللّه أعطاه الشفاعة وأنهٰاك عن هذا، وقال فَلٰا تَدْعُوا مَعَ اللّه أحداً» 3(سبحان اللّه) ؛ چه مغالطه و خلط و اشتباه است. اگر مقصود از اين كلمات انكار شفاعت است، هر آينه دروغ و تناقض و خلافِ تصريحِ خودِ آنها است، چنانچه دانستى؛ و اگر مراد اثبات شفاعت در خصوص آخرت و قيامت است، و انكار آن در دنيا گوييم: بعد از ثبوت مطلق شفاعت و توسلات از آيات و اخبار و عقل، چه خصوصيت دارد جواز شفاعت در آخرت و عدم جواز آن در دنيا؟ آيا چه دليل دارند بر تبعيض، كه مخصص عمومات و مقيّد مطلقات باشد و بگويند: آنچه در دنيا موجب شرك بود، چرا در آخرت نباشد؟ اين علت كه در هر دو نشأه موجود است، آخرت چه خصوصيت توحيديه دارد كه دنيا ندارد؟ و اگر اين است لاجرم مىبايد چيزى كه در دنيا باطل و شرك است، در آخرت همان چيز حق و توحيد باشد و بالعكس و اين تناقض باطل و محال است؛ زيرا كه يك حقيقت به اختلاف نشأت، دو امر مباين نگردد، مگر به انقلاب ماهيت؛ و آن هم محال است.