115افتاد، پس اين آيۀ شريف را خلّاق عالم نازل فرمود: إنَّ أوّلَ بَيتٍ وُضِعَ للنّاس للَّذي ببكّة مُباركاً وَهُدىً للعالمين .
مَكَّه: (به ميم مفتوحه) عبارت است از شهر بكّه (به باء موحدّه منقوطه تحت) بيت اللّٰه الحرام را گويند، حاصل سخن اهل لغت آن است شتر بچه در خوردن شير و مكيدن آن مبالغه مىنمايد چنانكه هيچ شير در پستان مادرش نمىماند، پس مكّه مىكشد مردم را از هر طرف زمين به سوى خود به جهت عبادت خاصّه، يا كشيده مىشود در آنجا گناهان مردم به جهت عباداتى كه در آنجا مىشود، چنانكه بچّۀ حيوانات بمكد تمام آنچه را كه در پستان مادر است.
و بعضى گفتهاند: به جهت اين كه آنجا مىكشند گردنهاى جبابره را، و ايضاً لفظ مكّه را از اين كلمه اشتقاق كردند و آن موضع مكرّم را بدان جهت كه آب كمتر دارد موسوم گردانيده، يا به مفاد «تمكّ الذنوب» جرايم و آثام 1عباد را محو و زايل مىسازد، و هم مفضّل گويد: بكّه (به باء) موضع بيت و ما حول آن را گويند از آن جهت كه مردم در طواف مزاحم يكديگر مىشوند.
قال الجوهرى في الصحاح: «وسُمي بطنَ مكّة ببكّة لإزدحامُ النّاسِ فيهِ، لأنّهُ مِنْ مكّة أي زحمة» .
وقد قالوا ايضاً: «لأنّها يُبِكُّ أعناق الجبابرة إذا أحدثوا فيٖها وَ أستحلوا حُرمتهٰا» .
و امّا بعضى اهل لغت گويند: كه مكه خانه مه آباد بود و آن را مه و كه مىناميدند كه به پارسى جاى پيكرها است، زيرا كه پارسيان مانند ستارهها از زر و سيم و سنگ آراسته در پرستشگاههاى خود مىگذاردند.
اُمُّالقرى: مكّه را امّالقرى نيز گفتهاند، به سبب آن كه زمين را از تحت 2او گسترانيدهاند، پس مكّه اصل ارض باشد و از اين جهة مكّه را اُمّالأرضين 3نيز گويند.
قال ابن عباس: (خُلِقَ البيتُ قبلَ الأرض بألفي عامٍ، ثُمَّ رَحُبتِ الأرضُ منهُ) .
ابن عباس گويد: پيش از آفرينش زمين و آسمان، عرش الهى بر آب بود، حق سبحانه و تعالى باد را فرمان داد تا خود را بروى زد، آب در حركت آمد و به قدرت كامله در روى آب سنگى ظاهر گشت بر مثال قُبّه و آن قبّه از حركت باز نمىايستاد تا به وجود جبال ساكن شد، و اوّل جبل 4كه در مكّه آفريده شد آن كوه ابوقبيس بوده و زمين را از تحت موضع بيت بگسترانيد (فلذالك سُميّتْ مكّة باُمّ القُرىٰ) .