81
استيلاى اشقياى وهابيّه مكّه مكرّمه را
از جمله كسانى كه به اهالى حجاز و مخصوصاً به ساكنين كرام و مجاورين عظام مكّۀ مكرّمه اهانت نمودهاند، يكى هم اشقياى وهابى بوده و مظالمى كه اينها [ اين طايفه ظالمه ] به اهالى كرام و حجاج [ عظام ] ذوىالإبتهاج 1كردند به تعداد و شمار نمىآيد.
سعود نا مسعود كه سركردۀ وهابيان بود، دفعات بسيار اهالى مكه و شريف غالب را، كه مقام أمارت داشت، [ به دفعات ] تهديد نمود و اگر چه كراراً لشكر فرستاده و اطراف امّالقرى را احاطه كرد و ليكن تا سال 1218 ه. ق. نتوانست آن شهر محترم را [ و معظم را ضبط و ] تسخير كند. عاقبت به واسطۀ [ التجاى ] شريف عبدالمعين ضبط [ تصرّف ] نمود؛ زيرا كه شريف غالب در سال 1217 ه. ق. از تهديد [ تهديدات ] وهابيان به طورى كه بايد خوف كرده، براى اين كه والى جدّه و امير الحاج [ و امراى حجاج ] مصر و شام رادعوت كند، به آنها خبر فرستاد كه طايفۀ خوارج در خيال آن هستند كه مكۀ مكرمه را تصرّف كنند، اگر جزئى معاونت به من نماييد ممكن است كه سعودِ رئيس خوارج را به دست بياورم.
پس از آن كه مشارٌاليهما مدتى ساكت شدند، عاقبتالامر، جواب رد و يأس به مشارٌاليه فرستادند شريف غالب هم برادر خود شريف عبدالمعين را در مقام امارت، قائم مقام خود نصب و تعيين نموده و خانۀ خود را كه در دامنۀ «جبل جياد» داشت سوزانده با همۀ اهل و عيال خود به جدّه هجرت كرد و شريف عبدالمعين نيز «شيخ محمد طاهر» و «سيد محمد ابوبكر» و «مير غنى» و «سيد محمد عكاس» و «عبدالحفيظ عجمى» را كه از علماى مكه بودند، نزد سعود ابن عبدالعزيز فرستاده، استيمان 2نمود، 1218 ه. ق.
سعود نا مسعود التماس [ رجا و نياز ] عبدالمعين را قبول [ كرده ] مبعوثين مشار اليهم و حشرات وهابيّه كه در موقع سيل جمع شده بودند را برداشته و به مكّه معظمه عزيمت و قائم مقامى شريف عبدالمعين را تصديق نموده، با وجود اين حال امر كرد كه قباب 3و قبور را هدم و خراب كنند. چون معتَقَد وهابيان اين بود كه اهالى حرمين به قباب و قبور عبادت و پرستش مىكنند اگر اينها هدم و خراب كرده شده و ديوارهاى آنها برداشته شود، اهالى از دايرۀ شرك و كفر بيرون آمده و به خداى متعال عبوديت مىنمايند. حتى به زعمِ فاسد امام