82وهابيان، كه پسر عبدالوهاب بود، كسانى كه بعد از سال پانصدم هجرت وفات كردهاند به حالت شرك و الحاد بودهاند و باز زعم و گمان مىكرد كه احكام جليلۀ دين اسلام مِنْ قِبَل الرّحمان، به آن خائن بىدين الهام شده [ است ] . كسانى كه پس از ظهور ديانت فاسده وهابيان [ نيز ] وفات كردهاند نبايد در نزد كسانى دفن شوند كه از سال پانصد هجرت به اين طرف رحلت نمودهاند و معتقد اين بود [ وباز اعتقاد داشتند ] كه ضرر ندارد در نزديك قبور مشركين جنازۀ آنها دفن شود. سعود [ نامسعود ] براى اين كه شريف غالب را به دست بياوردبه آن وسيله جدّه را نيز ضميمۀ ممالك مغصوبۀ خود كند به طرف جده هم عزيمت نمود وليكن اهالى جدّه با عساكر دولت عثمانى اتحاد [ تبعيت ] و همراهى نموده سعود را به مغلوبيت بسيار بزرگى دچار كردند. مشارٌاليه ناچار بقيةالسيوف 1حشرات [ خود ] را با خود برداشته و به مكۀ معظمه معاودت 2و در دايرۀ امارت [ منزل گزيده ] و اجراى حكومت مىنمود. اگر چه شريف عبدالمعين براى اين كه سكنۀ مكةاللّٰه را از مظالم فوق الطاقۀ [ طاقت فرساى ] وهابيان محافظت كند خواست كه در ظاهر با رؤساى اشقياى وهابيان به مدارا و خوشى سلوك نمايد ولى از آن جا كه اشقياى مشار اليهم به كبر و عناد و ظلم و اعتساف 3خود مىافزودند و مشارٌاليه يقين نمود كه حسنامتزاج 4با اينها ممكن نخواهد شد، لهذا شخصى [ را نزد برادر خود ] به برادر خود شريف غالب فرستاد كه سعود در دايرۀ امارت و حشرات وهابيه نيز در چادرهايى هستند كه در ساحۀ 5معلّا مركوز 6[ مقيماند ] شدهاند وخود نيز درقلعۀجياد بوده، اگربا مقدارى از عساكر بيايىممكن است كهسعود را به دست آوريم.
شريف غالب براى اين كه سعود را دستگير كند با شريف پاشا والى جدّه مقدارى از عساكر را برداشته، بدون اين كه كسى ملتفت شود وهابيان مكه را حمله نمود و جهات اربعۀ حشراتى را، كه از وهابيان در ساحۀ معلّا در چادر [ ها ] نشسته بودند، احاطه كرده محاصره نمود ولى سعود خود را به تقريبى خلاص كرده و فرار نمود و وهابيان محصوره به شرط ترك اسلحه امان طلبيدند. لاجرم اسلحۀ آنها گرفته شده و رهايى جستند. چون مكّۀ مكرمه از اَيادى اَعادى 7مسترد آمد، پس از مدّت كمى حصار طايف را نيز تصرّف كرده و فرقۀ باغيۀ عثمان مضايقى هم مجبور به فرار شدند. حصار طايف نه به سطوت 8عسكريۀ شريف غالب، بل به واسطۀ انقياد