34«شما را بهخدا سوگند مىدهم كه چون به ديار خود برگشتيد اينها را به آنان كه مورد اعتماد شما هستند منتقل كنيد.» سپس ازمنبرفرود آمد و مردم متفرّق شدند. 1ملاحظه مىكنيم كه در آن اوضاع بحرانى و فضايى كه معاويه و عمّالش به وجود آورده و تمام توان خويش را بر محو و اعدام نام و شخصيت اميرمؤمنان - ع - امام به حق و برجستهترين شخصيت پس از پيامبر اكرم - ص -، مصروف داشته و از سلاحاسلام وحديث دراين توطئۀبزرگ مدد مىگرفتند. امام حسين - ع - بر مهمترين موضوع سرنوشت ساز؛ يعنى ولايت امير المؤمنين - ع - و معرفى شخصيت والاى او تكيه مىكند و در حساسترين موقعيت اجتماع باحضور حاجيان و وجوه ناس در سرزمين منا پيام آسمانى و رسالت الهى خود را ابلاغ مىكند و حقايق كتمان شده در حق على و خاندانش را كه اوصياى پيامبرند، برملا مىسازد و نقاب از چهرۀ بدعتگران كه معاويه پيشتاز آنهاست برمىدارد و اين خود گواهى است صادق بر ضرورت بهرهگيرى از حج در مقام معرفى رهبرى امّت و زدودن زنگار جهل و بدعت از چهرۀ دين در مسألۀ امامت و رهبرى.
ابن قتيبۀ دينورى كه از مورخان كهن اهل سنّت است، در كتاب معروف خود «الإمامةوالسياسة» برخورد امامحسين - ع - با معاويه را در مسألۀ خلافت و وليعهدى يزيد، در سفرى كه معاويه به حرمين شريفين داشت به گونهاى ديگر نقل كرده است. وى پس از آن كه آمدن معاويه را به مدينه به منظور بيعت گرفتن اجبارى از مردم نقل كرده و مذاكراتش را با چهرههاى معروف چون حسين بن على - ع - عبداللّٰه ابن عبّاس، و عبداللّٰه بن جعفر، عبداللّٰه بن عمر و عبداللّٰه بن زبير، به تفصيل آورده، به نقل گفتارى قاطع و صريحى از امام حسين - ع - در پاسخ معاويه پرداخته است.
وى مىنويسد: هنگامى كه معاويه در حضور آن حضرت ولايتعهدى يزيد را مطرح ساخت و از شايستگى او براى خلافت امت سخن گفت، امام به ايراد خطابهاى پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر محمد - ص - فرمود: «اى معاويه، آنچه در توصيف پيامبر و جانشينان اوگفتى فهميدم. . هيهاتهيهات، اى معاويه! سپيدهدم ظلمت شب را رسوا كرد و خورشيد روشنايى چراغها را بىرنگ ساخت، اما تو از حدّ خود تجاوز كردى و بدانچه از آنِ تو نبود چنگال افكندى و حقى براى صاحب حقى باقى نگذاشتى تا آن كه شيطان از اين كار،