33و گمان گردن مىزدند و آواره مىكردند! اين وضع ادامه يافت تا امام حسن مجتى -ع - بدرود حيات گفت. پس از شهادت آن حضرت نيز فتنه بالا گرفت و يك تن از بندگان صالح خدا نبود مگر آن كه بر جان خود بيمناك بود يا كُشته مىشد يا آواره مىگرديد. . .
امام حسين - ع - در منا:
در چنين اوضاع و احوال كه دو سال به مرگ معاويه مانده بود حسين بن على - ع - رهسپار حج شد در حالى كه عبداللّٰه بن جعفر و عبداللّٰه بن عبّاس آن حضرت راهمراهى مىكردند، فرزندان هاشم را از مرد و زن و دوستداران و پيروانشان را، چه آنان كه به قصد حج آمده يا قصد حج نداشتند و از انصار آنهايى را كه به صلاح و عبوديت مشهور بودند، و گروهى از اصحاب پيامبر را در منا گرد آوردند كه عدد آنها به هزار تن رسيد، آنگاه امام در خيمهاى كه تابعين و فرزندان صحابه را در بر مىگرفت، بپا خاست و خطابهاى ايراد كرد و پس از حمد و ثناى الهى چنين فرمود:
«اين طاغى سركش؛ يعنى معاويه با ما و شيعيان ما كارى كرده كه خود مىدانيد و مىبينيد و شاهد آن هستيد يا آن را شنيدهايد. اينك من مىخواهم چيزهايى را از شما بپرسم، پس اگر راست مىگويم، مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب كنيد. سخن مرا بشنويد و گفتارم را پنهان داريد و چون به شهرهايتان برگشتيد و نزد قبيلههاى خود رفتيد، كسانى را كه به امانت و وثاقتشان اطمينان داريد به آنچه مىدانيد آگاهى دهيد؛ چرا كه من بيم آن دارم كه اين حقايق مندرس شود و بر باد رود. و البته خدا نور خود را تمام مىكند، گرچه كافران كراهت داشته باشند.»
آنگاه امام حسين - ع - از ذكر آنچه خدا در قرآن در شأن پدر و مادر و برادر و خود و خاندان خود نازل فرموده است، فروگذار نكرد و همه را عنوان فرمود و تفسير نمود و تمام آنچه را پيامبر - ص - دربارۀ پدر بزرگوارش على - ع - و مادرش حضرت زهرا - سلام اللّٰه عليها - و خاندانشان فرموده بود، روايت كرد و در همۀ اين موارد صحابه مىگفتند:
«بار خدايا! اينها درست است، ما اينها را شنيدهايم و بدان گواهى مىدهيم»
و تابعين مىگفتند: «بار خدايا! كسانى اينها را براى ما روايت كردهاند كه به صدق و امانتشان ايمان داريم.» پس از آن كه همه چيز را بيان فرموده، خطاب به آنان گفت: