105حمايت كنيد. ما ترس آن داريم كه دشمنان از پشت حمله كنند. 1واقدى مىگويد: تيراندازان پشت لشكر اسلام را حفاظت مىكردند. آنها با تيراندازى خود، مشركان را وادار به فرار كردند؛ (و الرماة يحمون ظهورهم يَرشُقُون خيل المشركين بالنبل فتولّى هَوارب) . بعدها يكى از تيراندازان (قاعدتا از همانها كه پايين آمده بوده) گفت: هر تيرى كه در آن روز انداختيم يا به اسبى خورد يا به انسانى. 2اين دونقل حكايت از آن دارد كه تير اندازان مسير حمله سپاه خالد را زير ديد داشتهاند و چند بار كه خالد همراه عكرمه تلاش كرده بود از آن مَضيق، يعنى حد فاصل احد و رمات عبور كند، با تيراندازى شديد سربازان مستقر در جبل رمات مواجه گشته و با دادن تلفاتى مجبور به باز گشت شده بود. اما درست زمانى كه كوه از تيراندازان خالى شد آنها به راحتى از اين مضيق عبور كردند. در اين صورت منطقۀ مورد استفاده سپاه خالد در تيررس و ديد مسلمانان بوده در حالى كه اگر قرار بود آنها احد را دور بزنند از اصل در تيررس و ديد سربازان مستقر در رمات قرار نمىگرفتند.
نسطاس غلام صفوان بن اميه، آن لحظه در جمع مشركانى بود كه در احد حاضر شدند اما او را به دليل آن كه غلام بود در قرارگاه نگاه داشتند و او از اموال صفوان ابن اميه مراقبت مىكرد. او مىگويد:
«لشكر ما شكست خورد و سپاه محمد - ص - وارد قرارگاه ما شد، من هم به اسارت در آمدم. . . من در بند [ مسلمانان ] بودم كه نگاهم به كوه (رمات) افتاد. سپاه را ديدم كه بدان سوى روى آوردهاند و داخل در قرارگاه (مسلمانان) شدند در حالى كه هيچ مانعى بر سر راهشان نبود؛ زيرا سنگرى كه از رمات مراقبش بودند از بين رفته بود و آنها براى غارت به سوى ما آمده بودند. . . زمانى كه لشكر ما بر سر آنها ريخت، بر سر قومى ريخت كه با آرامش به غارت مشغول بودند، بنابر اين به راحتى شمشير را در ميان آنان نهاد و كشتار سختى كرد. در اين لحظه مسلمانان از هر سوى مىگريختند و آنچه از غنائم فراهم آورده بودند رها مىكردند و از قرارگاه ما بيرون مىرفتند. 3اين نقل نشان مىدهد كه نسطاس شاهد همۀ ماجرا بوده است و تيراندازان را ديده كه از كوه رمات پايين آمدهاند. مشركان را ديده كه از كوه رمات - كه ديگر تيراندازى بر آن نبوده و يا اگر بوده، به سرعت از بين رفتهاند - گذشته وبرلشكرگاه مسلمانان فرود