35مىگذرد. ايندعوت عام را ديگر بار، نزديك بيست قرن بعد، فرزند بزرگوار حضرت ابراهيم - ع - يعنى حضرت محمد بن عبداللّٰه - ص -، اعلام فرمود و مقررات و مناسك اين وظيفۀ مهم اسلامى و آداب اين كنگرۀ بزرگ جهانى را به مسلمانان پاك عقيدت آن زمان و به مسلمانانى كه در گسترۀ زمانهاى نامعلوم در واپسين روزگاران كه دامن به قيام قيامت مىكشاند، آموخت تا قدر اين اجتماع بزرگ را بدانند و براى حل مشكلات خود در گرد اين «بيت عتيق» فراهم آيند، پيمانها را استوار كنند، از حال و كار يكديگر آگاه شوند با وحدت نظر، وحدت عقيده، وحدت قبله، وحدت كتاب و كلمه، در زير لواى كلمۀ توحيد، در طريق اجراى عدالت با يكديگر رايزنى كنند و از سودهاى مادى و معنوى اين سفر روحانى و جسمانى و اين مانور نظامى و مذهبى كه سلامت روح و جسم را به دنبال دارد به نيكوترين صورت بهرهمند شوند.
پيامبر گرامى - ص - اين فريضۀ بزرگ را به - امر خداوند - براى تمام كسانى كه استطاعت مادى و معنوى دارند فرض قرار داد تا در عمر، دست كم يكبار اين دعوت آسمانى را به گوش جان بشنوند و از هر ديار و سرزمينى كه در آن زندگى مىكنند، چه شرق و چه غرب، از هر كجا و هر جا، به سوى خانۀ خدا بشتابند؛ «وللّٰه على النّاس حجّ البيت مَن استطاع إليه سبيلاً» 1.
در روزهاى آخرين اقامت مدينه، كه حجّاج بار سفر بر مىبستند و كاروانى از پى كاروان ديگر عازم مكه معظمه بودند، اين آيه و آيات ديگر مربوط به اداى حج در كوچههاى مدينه با نواهاى نافذ و تكان دهنده به گوش مىرسيد، گويى در و ديوار ما را به انجام دادن اين فريضۀ بزرگ و بازگشت به مكه دعوت مىكرد.
بارى، مدت اقامت ما در مدينۀ منوره به پايان رسيده بود.
ماه حج نزديك شده و موقع آن رسيده است كه خود را براى رفتن به «مكه» آماده سازيم و بار سفر بربنديم.
* * *
شب و روز جمعه 14 آذرماه 1354 ه. ش. را در مدينه مانديم تا بيشترين بهره را از اقامت در اين شهر عزيز و فضاى قدسى برده باشيم.
شب شنبه 15 آذر، واپسين روزهاى ذيقعده 1394 ه. هيجان عجيبى در كاروان ما ديده مىشد؛ حالتى بين خوف و رجا بر همۀ دلها حاكم بود. سرپرست كاروان كه خود چند روز