179اتفاق شرطىها او را به شرطىخانه جلب نموده از آنجا نزد قاضى مىفرستند. مصرىها به ناحق شهادت مىدهند و قاضى حكم قتل آن بىگناه را صادر نموده و بالأخره روز 14 يا به قول ما 13 برابر باب صفا محاذى شرطىخانۀ حرم، او را گردن مىزنند! اين است آنچه ما ديديم و شنيديم.
پس از آن واقعه، فريادها از اطراف بلند شد و تلگرافات زياد از بلاد مسلمين به حكومت سعوديه شد و در اغلب بلاد ايران مجلس ترحيم جهت طالب برپا نمودند و در عراق عرب مخصوصاً زيارتى اربعين، دستههاى زياد به نام «انصارالحسين» از بصره و عشار و بغداد و كاظمين و عشاير اطراف فرات و سامرا مىآيند كربلا براى عزادارى و زيارت. شنيده شد كه در اشعار خود كه مىخوانده و سينه مىزدهاند فراوان لعن بر وهابىها و سعودىها مىكردهاند و از آنها تبرّى مىجستهاند. اما گروهى مىگفتند: اين هيجان و هياهو دسيسۀ اجانب است كه القاى نفاق بين مسلمانان كنند. و نيز مىگفتند: براى منع حكومت سعودى است از دادن نفت ظهران به آمريكايىها. واللّٰه العالم بحقايق الأمور.
بعد از مراجعت از منا در صدد بودم بدانم جمعيت حجاج امسال چقدر بوده تا آن كه جريدۀ «امالقرى» را ديدم متعرض شده و عين عبارت او اين است:
«امالقرى 991 الجمعة 27 ذىالحجة 1362 ه. ق. بلغ عدد الحجيج فى هذا العام 62590؛ من طريق البحر 35154، من البرّ بالسّيارات 5920، من طريق الجوى 30، من اليمنيين 2386 والباقى من انحاء المملكة العربية السعودية»
شب 7 محرم 1363 ه. ق. مطابق 13 ديماه باستانى از مكۀ مكرمه حركت نموديم به سوى مدينۀ منوره، مدت توقّف ما در مكه 38 روز بود و علت اين توفيق جبرى، با اين كه بسيارى از حجاج بعد از ما وارد مكه شدند و جلوتر از ما خارج گشتند، اين بود كه ما در حدود 3000 نفر بوديم كه از عبدالرزاق شامى ساكن كويت ماشين كرايه كرده بوديم و اغلب ماشينهاى او خراب بود و حجاج را در بين راه به زحمت انداخت، حتى بعضى نرسيدند گروهى چون ديدند وقت مىگذرد و ماشينها هم خراب است، به وسيلۀ ماشينهاى سعودى آمدند. حكومت سعودى كرايۀ اينها را بعلاوه گوسان 13000 حاج را از عبدالرزاق مىخواست.
عبدالرزاق هم چنين پول نقدى مهيا نداشت، لذا حكومت كليۀ ماشينهاى شامى را توقيف كرده اجازۀ مرخصى نمىداد حتى ماشينهاى بىعيب، مثل ماشين ما نيز توقيف بود تا آن كه حجاج فشار آوردند به حسن پسر حمزه كه اكنون مطوف شيعه است، از آن هم نتيجهاى