180حاصل نشد. شكايت كردند به دربار ابن سعود، او رجوع داد به مهدى كه در واقع حاكم مكه بود، آن هم سودى نبخشيد، مجدداً ارجاع داد. پس از شكايت به عبداللّٰه كه وزير ماليه است، او عبدالرزاق را طلبيد، كارهاى او را اصلاح كرد و رخصت حركت داد. پنج ساعت از شب هفتم گذشته بود كه از مكه خارج شده، علىالصباح وارد جده شديم. از كويت تا مكه و از مكه تا مدينه و ايضاً از مدينه تا كويت فقط راه شوسۀ حسابى از مكه تا جده است كه قيرريزى شده است والّا مابقى راهها همه خراب بلكه خراب اندر خراب است.
جدّه شهر بزرگى است بر ساحل دريا، هواى آن كثيف است، مخصوصاً شبها شبنم دريا اذيت مىكند. آب آن از دريا بوسيلۀ كارخانه، تصفيه و شيرين مىشود. اهالى آن مركب از عناصر مختلف و اغلب اهل سنت مىباشد و اما شيعه خيلى كم است. موقعيت آن براى تجارت خوب است. بازار وسيع و معمورى دارد. معروف است قبر حوا در جدّه است. تفحص كرديم باغ كهنهاى را نشان دادند كه درب آن مقفّل بود گويا از طرف حكومت سعودى ورود در آن ممنوع بود. براى اين كه داخل آن را تماشا كنيم اطرافش را گردش كرديم، از طرفى كه ديوار آن كوتاه بود ملاحظه كرديم باغ كهنهاى بود و چند تلّ خاك و هوار در آن ديده مىشد كه گويا بنايى بر آن بوده و خراب شده يا مخصوصاً خراب كردهاند. اما بقعهاى كه سابقاً مىشنيديم وسط قبر روى ناف حوا ساختهاند ابداً اثرى از آن نديديم بلكه اثرى از قبر هم پيدا نبود، مگر همان هوارها كه ديده مىشد.
دو شب در جده مانديم و از جده تا مدينه هم دو شب بين راه مانديم. با آن كه از مكه تا مدينه حدود هفتاد فرسخ بيشتر نيست. بلى راه غالباً رمل و سنگلاخ است معذلك بهتر از راه كويت تا مكه است. علاوه بر اين كه آبادىها بسيار است، مثل رابغ و وادى ابنالشيخ و آباديهاى ديگر.
عصر شنبه يازدهم محرم وارد مدينه طيّبه شديم، بيرون دروازه آستانسيا؛ يعنى ايستگاه قطار آهن كه چندين سال قبل بين مدينه و شام را وصل مىنمود، تماشا كرديم.
ساختمانهاى سنگى زيبايى است ولى مدتها است مخروبه است. بالجمله وارد مدينه شده و در باغ صافى در محله نخاوله منزل كرديم. باغ صافى بزرگ و با صفا است. درخت نخل و غيره فراوان دارد. زير نخلها سبزىكارى مىكنند. مكينۀ آبى هم دارد. طرف قبله اين باغ، بناى عالى سه طبقه هست در مقابل اين بنا حوض بزرگى است. حجاج بسيارى در اين باغ منزل