73گردنكشان و پيمان شكنان پيكار كنم تا آنگاه كه خدا را ملاقات نمايم؛ زيرا نه كثرت جمعيت در اطرافم موجب عزت و قدرت برايم خواهد شد و نه متفرق شدن آنان از اطرافم موجب وحشتم. زيرا من بر حقم و خدا هم با حق است و به خدا سوگند مرگ در راه حق هم براى من شيرين و خوشآيند است.
و اما در مورد پيشنهاد تو كه مىخواهى به همراه فرزندانت و فرزندان پدرت به سوى من حركت كنى، من نيازى به اين اقدام شما ندارم بسلامت و خوشى در مدينه اقامت كن، به خدا سوگند من نمىخواهم در صورتى كه كشته شدم شما هم با من كشته شويد. . .»
و اين بود چند فراز از نامۀ امير مؤمنان - ع - در پاسخ نامۀ برادرش عقيل.
در اينجا لازم است به دو مطلب توجه شود؛ يكى تاريخ صدور و نگارش اين دو نامه و ديگر نكاتى مربوط به متن آنها:
تاريخ نوشتن نامه
گر چه در نسخۀ موجود از اين دو نامه، كه از طريق منابع به دست ما رسيده است، تاريخى وجود ندارد و مورخان و ناقلان آنها نيز به نقل اصل نامه بسنده نموده و به تاريخ صدور آنها اشاره نكردهاند ولى از آنجا كه انگيزۀ نوشتن اصل نامه از سوى عقيل و پاسخ آن مربوط به يك حادثۀ تاريخى و حملۀ ضحاك بن قيس به اطراف كوفه به دستور معاويه مىباشد و تاريخ اين حمله مانند ساير حملات و غاراتى كه در مناطق مختلف عراق، كه براى ايجاد هرج و مرج و تشويش و اضطراب، بوجود آمده بود مشخص و روشن است كه معاويه در چه سالى اين سياست را اعمال نمود، طبعاً تاريخ اين مكاتبه نيز روشن خواهد گرديد.
آرى معاويه هنگامى به اعزام نيروهاى خرابكار و غارتگر به نقاط مختلف عراق شروع كرد كه جنگ در جبهۀ صفّين متوقف گرديد و با تعيين حكمين و شروع مخالفتهاى داخلى در عراق از سوى خوارج و مشغول شدن امير مؤمنان - ع - به دفع شرّ آنان و باز شدن جبهۀ جنگ داخلى به نام «جنگ نهروان» ، معاويه به اين فكر افتاد كه با گسيل نمودن گروههاى متعدد و چند هزار نفرى به مناطق مختلف عراق، تشنج داخلى را بيشتر دامن بزند و امير مؤمنان - ع - ديگر نتواند تجديد قوا نموده و مجدداً به فكر مقابله و جنگ با نيروهاى معاويه بيافتد و اين موضوع از نظر تاريخى برمىگردد به