170مىآموزد، و چندان دشوار نيست.
ساعت پرواز فرا رسيد، در معيتِ رئيس محترم دانشگاه تهران بر طبقۀ زَبَرينِ هواپيما زاويهاى را برگزيديم، و ايشان از اين كه اين سفر مقدس نصيبشان گشته بود در عين خوشحالى از احساس نگرانى نمىرهيدند، نگران از اين كه نتوانند - با توجه به عدم سابقۀ چنين سفرى - در اداى حقِ وظيفه و انجام مراسم حج آنگونه كه شايسته است توفيق يابند. از اين كه اخلاص و صداقت و پاكدلى و حسنِ نيت را در وجود ايشان احساس مىكردم غبطتى به من دست مىداد. در كنار ايشان با گفتگوهايى كه ميان ما راجع به حج و مسائلِ ديگر مبادله مىشد، علاوه بر اين كه محظوظ بودم، طولِ مسافت را چندان احساس نكرديم و سرانجام حدود ساعت سه و چهل و پنج دقيقه پس از نيمه شب در جده فرود آمديم.
امسال نيز همچون سالِ پارينه، حجاج ايرانى در قرنطينۀ عربستان در به در و صندلى به صندلى بودند و حدود چهار تا پنج ساعت اين جا به جايى و در به درىِ زوارِ ايرانى را رمق مىگرفت. پس از پشت سر نهادنِ خوانهايى چند از خوانهاى قرنطينه، تازه نوبت به بازديد بدنى مىرسيد، همۀ محتواى جيب و بغل را - بىاستثنا - بيرون مىكشيدند و حتى كفشها را به خميدن و شكنجه دادن وا مىداشتند. نوبت ژرفنگرى مفتشان به اين بنده رسيد و همۀ آن دشواريهايى كه در تفتيش بر سر ديگران آمد مرا نيز نشانه رفت. بازرسى بدنى آغاز شد و ناگزير تمام وجودم را در اختيار اين مفتش سپردم تا آنجا كه همۀ محتواى جيبها و بغلها - كه عبارت از جا نماز و مهرى كوچك و سبحه و تقويم بغلى و خِرت و پِرتهاى ديگر بود - بر سر بساطى كه در كنار داشت ريخت، و حتى عمامهام را از يمين و شمال چنان چلاند كه امام و خلفِ عمامهام متورم شد.
مفتش ياد شده، چند لايۀ قرص مسكّنِ «رانى تيدين» را - كه براى ناراحتى معدهام همراه داشتم - از من گرفت، و هر چند كه مكرر متذكر مىشدم اين قرصها داروى مسكّنِ دردِ معده و معالجِ آن است به گوشش فرو نمىرفت، و حتى مرا به خاطر حمل چند لايه «رانى تيدين» تحت الحفظ! به فضاى ديگرى برد كه چمدانها را بازرسى مىكردند؛ در آنجا طبيبى را فرا خواند و قرصها (علائم جرم) را به او نشان داد و نيز مرا كه حامل آن بودم. طبيبِ ياد شده به اين مفتش پرخاش كرد و به او گفت: چرا مردم را آزار مىكنيد؟ قرصها را به او برگردان