171و رهايش كن. در اين گير و دار كه بيش از يك ربعِ ساعت به طول انجاميد دوستانمان هاج و واج ماندند كه اين كار چه معنايى دارد؟ !
سرانجام نوبت بازرسى ساك و چمدان فرارسيد، هر چند مختصر چيزى كه در آن وجود داشت مقدارى را بيرون ريخت و مقدارى ديگر را در درونِ آنها زير و رو كرد، وملبوساتى كه عبارت از جامۀ احرام و چند تا پيراهن كوتاه و بلند و بيژاما بود به درون ساك و چمدان باز گرداند؛ اما مقالاتى كه در درون حولههاى احرام بود بر آن مرورى عاجلانه داشت و آنها را نيز همراه بقيۀ محتواى چمدان، راهىِ درونِ آن ساخت؛ و ترتيبِ اين پراكندهها را به خودم واگذار كرد، و من نيز سامانى نه در خور به آنها دادم. كه نوبت به خوان پايانى رسيد. پيرمردى ستاده بر پا در كنار دروازۀ خروجى، ماژيكى در دست داشت كه نخست شبه تمبرى بر روى ساك و چمدان مىچسبانيد و بر روى تمبرها علامت «ضربدرى» (*) ناخوشآيند و درهم و برهم رسم مىكرد؛ اما نه به صورتى كه من ترسيم كردم!
ساك و چمدان در ميان ساكها و چمدانهاى انبوهى به ارابه سپرده شد و خود به سوى فضاى زير چادر راه مىسپردم و هواى شرجىِ 26 درجۀ سانتيگرادِ محيطِ بازِ زير چادرها را استنشاق نموده و سرانجام به محلِ استقرارِ كاروان رسيده و اندكى بياسودم.
از وقتى كه بر قرنطينه درآمديم تا لحظهاى كه در فضايى باز سر برون آورديم، قريب به پنج ساعت در سالنها و كيوسكهاى متعدّد شكنجه شديم.
مدتى كوتاه زير چادرهاى جدّه نشستم و با همسفران گفتگوهايى كوتاه را پشت سر نهاده از جاى برخاستم و به تنهايى به گشت و گذار روى آوردم. در مسيرهايى كه زير چادرها درمىنورديدم، علاوه بر ديدار حاجيان از مليتهاى مختلف، دكههايى را سان مىديدم كه به سان سالهاى پيش در جاى جاىِ زير چادر تمهيد كرده بودند و نوشته و كتابچههايى را - رايگانه! - براى هدايت زوار ايرانى و غير ايرانى - كه راه را در برابر توسنىِ هوسِ استعمارگران به تدريج گرفتا و تنگنا مىسازند - به آنان هديه! مىكردند.
نگران رئيس محترم دانشگاه نيز بودم كه سرانجام ايشان را يافتم و بعد از آن، با يكديگر در معيت عزيزى ديگر، گشتى دگر را در پيش گرفتيم و به دكههاى متعددى سركشيديم كه در اين دكهها چنانكه اشارت خواهيم داشت، دفاتر و كتب و نوشتههايى به