169فسرده خاطر بودم، بسى شادمان گشتم، آنچنانكه گويا جان دوبارهاى گرفتم، و براى اين كه به كارهايى كه در تهران در موسم حج به عهده داشتم سامان دهم، دست اندر كارِ تنظيمِ آنها شده و با نشاط و تحركى درخور، در صددِ تداركِ بخشِ عمدهاى از آنها برآمدم، و بالاخره طى يكى دو هفته در تهران - كه نويدِ اين سفرِ فرخنده سامعۀ روح و جانم را مىنواخت - به رتق و فتق بسيارى از امور ياد شده تا حدودى توفيق يافتم.
سرانجام ميقات و موعدِ سفر فرا رسيد، و روز چهارشنبه 30/2/1374 ه. ش. همراه اهل و عيال - كه در مقامِ اداى وظيفۀ بدرقۀ مسافرشان برآمده بودند - راهى فرودگاه مهرآباد شديم و بر محوطۀ وسيعى درآمديم كه جمعيتِ راهيانِ حج و مشايعانِ آنها در اين محوطه موج مىزد، و ما در عرصاتِ «عرفات» ، راه گم كردهاى را مىمانديم كه از پى يافتن راه، آشنايى آگاه و آشنا مىكاويد؛ امّا كسى را در ميان اين جمعِ مواج ديدار نكرديم كه ما را به كاروانى كه بدان وابسته بوديم رهنمون گردد.
بانگِ اذانِ مغرب، ما را هشدارى بود كه راه آشنايى آگاهتر و آشناتر و مهربانتر از حضرت بارى (تعالى) نيست، بهتر است بىدرنگ - بدون نيازى به جستجوى ماسوى اللّٰه - اقامۀ نماز را در پيش گيريم. وضو و دست نماز به سهولت انجام گرفت و در سوى نمازخانهاى روى آورديم كه در جلوى محوطۀ فرودگاه، زير چادرى بس گسترده و فرازنده تمهيد شده بود، پس از اقامۀ نمازِ مغرب و عشاء، شمارى زياد از دوستانِ دير آشنايى را زيارت كرديم، و اين ديدار را از بركات اقامۀ نماز برمىشمرديم و احساس آرامشى به ما دست داد كه نه تنها از سراسيمگى رهيديم؛ بلكه خداى را سپاس گفتيم كه ما را از مجراى مسجد و نماز گزاردن در آن، راهِ موردِ نظر را به ما نمود و به همرهانى مأنوس و مألوف دست يافتيم.
توقف ما در اين محوطه - پس از اقامۀ نماز - چندان زياد به طول نيانجاميد كه راهىِ سالن فرودگاه شديم، در سالن فرودگاه، كه در كنارِ دوستان ديگر در انتظار پرواز هواپيما به سر مىبرديم، اطلاع يافتيم رئيس محترم دانشگاه تهران نيز براى اولين بار عازم حج مىباشند؛ انتظار ما براى زيارت ايشان به سر آمد و در سالن حضور به هم رساندند، و در عين خوشحالى - چون نخستين بار عازم چنين سفر مقدسى بودند - احساس نگرانى مىنمودند، به ايشان عرض كردم در عمل، همراهِ حجاجِ ديگر راه و رسم اجراى اين مراسم را هر مسافرى