168
از فرودگاه مهرآباد تا مدينه
سيد محمدباقر حجتى
1 - از مهرآباد تا جدّه
در سال 1374 ه. ش. اين اميد و آرزو را در سر مىپروراندم - كه به سان سالِ پيش از آن - توفيقِ زيارتِ حرمينِ شريفين نصيبم گردد و بارقههايى از چنان توفيقى را در خاطر خويش احساس مىنمودم؛ و از اين كه مبادا از زيارت بيت اللّٰه الحرام و بارگاه رسول اللّٰه - ص - و ائمۀ بقيع - عليهمالسلام - محروم بمانم، سخت انديشناك و افسرده خاطر و نگران بودم، تا اين كه يكى از سروران بسيار عزيز و گرانقدر - كه خدايش همواره در سايۀ مراحم خويش معززشان داراد - با اين بنده تلفنى تماس برقرار كرده و يادآور شدند: عكسِ خود و شناسنامه و رونوشت آن را ارسال داريد. تا اين كه عنايات الهى شاملِ حالِ اين بندهاش گشت كه واقعاً خود را سزاى آن نمىديد، هر چند اين آرزو هر ساله ذهنم را به خود مشغول مىسازد؛ ولى بدون مجامله معترفم، مرا چنان لياقتى نيست كه از نزديك و در كنار كعبه با دلى پالايش ناشده از آلايشهاى دنياوى، با خداى متعال به راز و نياز بنشينم؛ اما به حكمِ رحمانيتِ خداى غفار و بخشايشگر، چنان شد كه مرا در كنار ديگران - كه پاكانى سزاوار و شايستگانى براى چنان ديدار هستند - حظّ و بهرهاى باشد. لذا از رهگذرِ اين عنايت، در اين بنده كه نگران و