156
بطحاء (به فتح باء و سكون طاء)
نام آشناى عربها براى اطلاق بر هر سرزمينى كه در مسير سيل قرار دارد.
«حذافۀ عدوى» در مدح بنىهاشم سروده است:
هم ملأوا البطحاء مجداً و سؤدداً
و هم تركوا رأى السفاهة و الهجر
«آنان بطحاء را سرشار از مجد و بزرگى كردند و آراء نابخردانه و ناراستىها را وانهادند.»
منقول است كه: هشام بن عبدالملك به هنگام طواف خانۀ خدا مىخواست به «حجرالاسود» نزديك شود، ليكن كسى راه بر او نمىگشود؛ در همين حال، امام سجاد - ع - كه طواف مىكرد به «حجرالاسود» نزديك شد و مردم راه را بر او باز كردند و از گرد «حجرالاسود» پراكنده شدند. هشام از اين ماجرا خشمگين شد و در پاسخ يكى از همراهان خود كه پرسيد: «اين مرد كيست؟» گفت: «او را نمىشناسم.» «فرزدق» كه حاضر بود، از اين پاسخ، برافروخته گشت و قصيدهاى سرود كه بخشى از آن چنين است:
هذا الذى تعرف البطحاء وطأته
«اين كسى است كه بطحاء، جاى گامهايش را نيك مىشناسد؛ خانه، حل و حرم او را مىشناسند.
اين مرد، فرزند بهترين بندگان خداست. اوست تقواپيشه، پاكيزه، پاكنهاد و برجسته.
گفتهات كه: «او را نمىشناسم» زيانى بدو نمىرساند؛ كه عرب و عجم آن را كه تو انكار كردى، مىشناسند.»
«فرزدق» از اطرافيان هشام بود، ليكن به سبب افتخار بيش از حد به بخششهاى پدرش و ستودن بنىهاشم نزد امويان ارجى نداشت.
هشام از اين قصيده برآشفت و فرزدق را در «عُسفان» زندانى كرد.
بعدها به گفتههايى پيرامون اين قصيدۀ فرزدق، دست يافتم كه آنها را در كتاب خود «امثال الشعر العربى» قافيۀ ميم، آورده و بحث كردهام؛ در صورت نياز به آن كتاب رجوع كنيد.