112نفعاً بل كان اللّٰه بما تعملون خبيرا. بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول والمؤمنون الى أهليهم أبداً، و زيّن ذلك فى قلوبكم و ظننتم ظن السوء و كنتم قوماً بورا.» 1اوضاع سخت و دشوار اعراب در بيابان و فقر آنان و نيز تقسيم شدن به قبايل و عشاير و سختى راه بدست آوردن روزى در صحرا، بالطبع باعث ايجاد اين عادات در آنان مىشد. اين عادتها و خوىها در بين آنان، ذاتى و از هنگام خلقت نبوده بلكه نتيجۀ شرايطى بود كه اعراب در آن به دنيا آمده و رشد كردهاند. دستتنگى و كمى زمينها، همگى را در حال بيم و هراس نگه مىداشت و لذا مترصد فرصت براى غلبه بر ديگران بودند تا غنيمتى بدست آورند؛ يعنى همان روزى مورد نياز و يا هر چيز ديگرى كه در دست (مغلوبين) بود.
آنان از شهر نشينان مىترسيدند و به آنان اعتماد نمىكردند و طبعاً بخاطر محروميت طبيعى از نعمتها و خيرات به ايشان حسد مىورزيدند. ساكنان شهرها و قريهها همواره عادت داشتند تا از اين نعمتها تنها براى خود بهره برده و از آن استفاده كنند. آنان (صحرا نشينان) نيز سلاحى جز سلاح هجوم و يورش در مقابل شهر نشينان نداشتند كه اگر شرايط مناسب بود دست به اين كار مىزدند و الا نسبت به آنچه كه به دست مىآوردند، راضى و قانع بودند و راهى جز اين نداشتند. خشونت و ستمگرى آنان امرى ذاتى و خلقى آنان نبود بلكه حاصل طبيعت صحرا و موجد اين تفاوت بين شهر نشين و بدوى بوده است. در غير اين صورت تفاوتى بين آنان نيز بوجود نمىآمد.
مكه با جنگ يا فتحى كه بوسيلۀ بيگانگان در آن رخ دهد، جز نبرد و هجوم حبشىها كه همپيمان روميها بودند، مواجه نشد. حبشىها مىكوشيدند تا با اين هجوم بر غرب جزيرةالعرب يا بر تمامى آن مسلط گردند. اگر آنان به اين امر موفق مىشدند معناى آن تسليم اين سرزمين مهم بود كه بر بزرگترين منطقۀ آبى و حائز اهميت در تجارت دريايى براى كشتيهاى مسيحيان تسلط داشت. در نتيجۀ اين امر ضربات قوى و مؤثرى بر دشمنان عقيدتى و سياسى آنان؛ يعنى ايران ساسانى كه داراى پايگاهى نظامى در شرق اين دولت سياسى آن زمان بودند وارد مىآوردند.
سرنوشت اين نبرد، عدم موفقيت و شكست بود، نه بخاطر اينكه مردم مكه در