113مقابل آن ايستادند و يا به واسطۀ لشكر جرارى كه با سلاحهاى خود جسورانه به نبرد ايستاده و آنها را شكست دادند بلكه به سبب ديگرى كه اهل مكه در آن نقشى نداشتند؛ يعنى انتشار وباى وحشتناك و شومى بود كه بين حبشىها افتاد و بيشتر آنان را نابود ساخت و كسانى راكه از آن نجات يافته بودند را ناچار به فرار كرد. اين امر در سالى كه در مكه به عام الفيل مشهور است اتفاق افتاد. 1نبرد زيانآور ياد شده هشدارى براى مردم مكه بود تا همواره آماده و مهيا باشند، نه براى بيرون راندن حبشىها از مكه و از هر مكان در جزيرة العرب بلكه براى طرد هر بيگانهاى از آن و سرانجام براى گسترش رسالت جهانى كه فردى از اين سرزمين؛ يعنى محمد - ص - مبشّر آن رسالت بود.
اسكندر كبير نيز تلاش كرد تا بر عربستان غربى و نيز حجاز تسلط يابد ولى ناوگان او براى تصرف سواحل جنوبى به موفقيت دست نيافت و لذا توجه خود را بسوى سواحل غربى معطوف ساخت و اگر امكان اين امر را مىيافت و لشكريان او بر سرزمينهاى دور از ساحل تسلط مىيافتند، جزيرة العرب تاريخ ديگرى مىيافت.
قيصر روم (اگوستس) نيز پس از وى كوشيد تا با جزيرة العرب ارتباط يافته و بر آن مسلط شود ولى چنانكه ديديم، موفق نگرديد، پرتغاليها نيز از حبشىها تقليد كرده و دست به تلاش زدند ولى نتوانستند.
خلاصه آنچه كه ممكن است از مكه در ايام رسول - ص - گفته شود اين كه مكه در آن زمان مركزيت مهمى در حجاز و قداست خاص و جايگاه و مقام بزرگى در جهان تجارت اين عصر داشته و در آن مظاهر جاهليت؛ از جمله تفاخر به نسب، حسب، مال، مقام، زورگويى قوى به فقير و تسلط غنى بر فقير حاكم بود.
در اينجا به اين مختصر در سلسله اوضع مكه و ساكنين آن اكتفا مىكنيم تا به فصل جديدى پيرامون ميلاد پيامبر - ص - و مبعث كه در چهل سالگى زندگى ايشان رخ داد وارد شويم.
اين كه چرا ضرورى بود در بسيارى از امور در مورد جاهليت شبه جزيره به تفصيل بيشتر سخن گويم، ولى به خلاصه پرداختم، پاسخ اين است: همانطور كه در مقدمه ذكر كردم، اين كتاب و بخشهاى آن در حقيقت ادامۀ بخشهاى كتاب من «تاريخ العرب قبل الاسلام» مىباشد و لذا در مورد آنچه در