110آن زمان و تسلط بر خواندن و نوشتن و شناخت مىيابيم، سازگارى ندارد؛ زيرا اصطلاحات و الفاظ نمىتواند هيچگاه به زبان قوى - نه جمعى - از باسوادان وارد شود كه آگاهى و شناخت به خواندن و نوشتن نداشته باشند.
چگونه ورود الفاظ و اصطلاحات و مصاديق علمى و فرهنگى در زبان عرب بويژه در قرآن كريم كه بوسيلۀ آن قومى را توسط رسولى براى ارشاد مورد خطاب قرار مىدهد، مىتواند عقلاً امكانپذير باشد كه آن قوم با اصطلاحات مذكور آشنايى نداشته باشند؛ كلماتى چون «قرطاس» ، «قراطيس» ، «كتاب» ، «مداد» ، «اقلام» ، «صحف» ، «يقرؤن الكتاب» ، «اكتسب» ، «تملى» ، «قرأه» ، «تتلى» ، «تخطه» ، «كتب» ، «الحكمه» ، «يعلم» ، «العلم» ، «تعلمون» ، «علم» ، «عالمون» و «العلماء.» چگونه آنان به معانى اين كلمات و مصاديق آنها و درك كامل آن معانى و مقصود آن اصطلاحات آگاه نبودهاند؟
گزارشات اخباريون حتى با پندارهاى آنان در اين مورد نيز متناقض است و ما اين امر را در جاى خود؛ يعنى در بخش تمدن عرب قبل از اسلام تشريح كردهايم.
بين بردگان و بيگانگان ساكن در مدينه و مكه كسانى يافت مىشدند كه خواندن و نوشتن به زبان قوم خويش را بخوبى مىدانستند و كتابهاى (آسمانى) خود را مىخواندهاند. در مدينه، مدارسى (مدارس) وجود داشته كه يهوديان احكام دين خود را تدريس و كتاب آسمانى خويش را در آن تفسير و داستانهاى كتب احبار و علماى خويش در قصص و تفسير احكام ديانت يهود را در آن مىخواندهاند. حتى اين مدارس تا هنگام اخراج جمعىِ آنان از حجاز در دوران خلافت عمر باقى بوده است.
آنان داستانها و قصص خود را در بين ساكنان شهر پخش مىكردند و به قصد افزايش تعداد و تقويت مركزيت خود در اين شهر به تبليغ آيين يهود مىپرداختند؛ زيرا قبلاً توانسته بودند تعدادى از اعراب يمن را به دين يهود وارد كرده و در آنجا يك مركز قوى براى يهود بوجود آورند و يا در ميان اقشار مسيحيان نجران، حكومتى يهودى تشكيل دهند.
چنانكه كتب حديث و اخبار گفتهاند، يهود به نزديكى ظهور فردى از خود، كه قدرت و پادشاهى را به آنان برگرداند و از دشمنان انتقام گيرد، خبر مىدادند و لذا