106نشويم، مال يتيم را نخوريم و به زنان عفيف نسبت ناروا ندهيم و از آنچه زشتى است ما را بازداشت. او از ما خواست كه تنها خداى واحد را بپرستيم و كسى را در عبادت شريك او قرار ندهيم. نماز بخوانيم، روزه بگيريم، زكات بپردازيم و آنچه از كارهاى پسنديده است انجام دهيم. ما هم از صميم جان حرف او را پذيرفتيم و به او ايمان آورديم و از او پيروى كرديم، زيرا فهميديم آنچه او مىگويد حق است. از آن پس قوم ما با ما دشمنى كردند و ما را آزار نمودند و اصرار داشتند كه ما چون گذشتگان بر آيين خود بمانيم، چون ما نپذيرفتيم زندگى را سخت بر ما تنگ گرفتند و به آزار ما پرداختند تا حدى كه مجبور به هجرت شديم. و سرزمين شما را انتخاب كرديم به اين اميد كه بتوانيم با آرامش زندگى كنيم.
سخنان جعفر كه به اينجا رسيد، پادشاه از او پرسيد: آيا چيزى از آنچه بر پيغمبر شما نازل شده به همراه داريد تا براى ما بخوانيد؟
جعفر پاسخ داد: آرى.
پادشاه گفت: براى ما بخوان.
جعفر شروع كرد به خواندن آياتى از سورۀ «مريم» ، با شنيدن نام مريم و قداست او و تعريف خداوند از عصمت او، بىاختيار دانههاى اشك بر گونۀ پادشاه و قسيسين جارى شد و در حالى كه همه منقلب شده بودند، پادشاه رو كرد به نمايندگان قريش و گفت:
به خدا سوگند هرگز اينان را تسليم شما نخواهم نمود. 1و بدينسان اوّلين جلسه با پيروزى مسلمانان پايان يافت و نمايندگان كفار با سرافكندگى و مأيوس از همۀ تدابير انجام شده، دست از پا كوتاهتر مجلس را ترك كردند.
* * *
براستى كه جعفر، همانگونه كه پيامبر - ص - فرموده بود، هم خُلقاً و هم خلقاً شبيه به او بود. 2او از اولين روزهايى كه نداى حق پرستى از حلقوم نازنين پيامبر - ص - در مكّه طنين انداخت، جزء اولين ياران پيامبر - ص - بود و پس از برادرش على - ع - اسلام را پذيرفت. 3و تا آخرين لحظه هم دست از يارى پيامبر برنداشت.
در آغاز دعوت به اسلام روزى پدر بزرگوارش ابوطالب ديد پيامبر - ص - همراه