107على - ع - مشغول نمازند. على - ع - سمت راست پيامبر - ص - ايستاده، به جعفر گفت: بال چپ او را پر كن و تو هم نماز بگزار. 1بقدرى جعفر عطوفت و مهربانى داشت و از فقرا و مساكين نگهدارى مىكرد كه به «ابوالمساكين» مشهور شد. 2پيامبر - ص - به جعفر علاقۀ زيادى اشت تا جايى كه وقتى جعفر از حبشه به مدينه برگشت، مسلمانان تازه از جنگ خيبر فارغ شده بودند. پيامبر - ص - بقدرى از ديدن او خوشحال شد كه سخت او را در آغوش كشيد و ميان دو ديدۀ او را بوسيد و اين جملۀ مشهور را گفت:
«نمىدانم به كدام خوشحالترم. به آمدن جعفر يا به پيروزى خيبر.» 3با ورود جعفر به مدينه، او را در جوار مسجد جاى داد و او همواره در كنار پيامبر بود تا اين كه در سال هشتم هجرى پس از چند ماه اقامت در شهر مدينه به دستور پيامبر به فرماندهى سپاه اسلام برگزيده شد و روانۀ 4جنگ «موته» گشت.
جنگ «موته» در سال هشتم هجرى و به دنبال كشته شدن سفير پيامبر «حارث بن عمير» به دست «شرحبيل» كه فرمانده سرزمينهاى مرزى شام بود اتفاق افتاد.
پيامبر - ص - پس از برقرارى امنيت در سرزمين حجاز، سفير خود را براى دعوت مردم شام و فرمانرواى آن، به سوى آن منطقه گسيل داشت كه به صورت ناجوانمردانه بوسيلۀ «شرحبيل» دست و پايش را بستند و او را كشتند.
خبر مرگ اين سفير به مدينه رسيد. پيامبر - ص - و اصحاب متأثر شدند و براى تأديب آنان، سپاه اسلام آماده شد و به آن سو اعزام گرديد.
سپاه اسلام در «موته» با لشكر دشمن مواجه گرديد و نبرد آغاز شد. جعفر كه فرماندۀ اول سپاه اسلام بود. در كمال شجاعت جنگيد، وقتى حلقه محاصره بر او تنگ شد، از اسب پايين آمد و با ضربه شمشير، اسب خود را پى كرد تا هم قطع اميد از اسباب عادى كرده باشد و هم ايجاد رعب و وحشت در دشمن و با حملههاى پى در پى و ضربات شمشير به دفاع از خود برخاست.
دست راست او بوسيلۀ دشمن قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت، دست چپش نيز