105نمايندگان قريش از قبل با تبليغات سوء، اذهان حاضران را نسبت به مسلمانان بدبين كرده و از پادشاه خواستهاند كه مسلمانان تازه وارد را از سرزمين خود بيرون كند.
وپادشاه دورانديش، پيك خود را جهت دعوت مسلمانان و تحقيق از كار آنان به دنبالشان فرستاد.
با ورود مسلمانان به جلسه، سكوت در هم شكسته و مجلس حال و هواى ديگرى پيدا مىكند.
مسلمانان، در حالى كه جعفر پيشاپيش آنها در حركت است، با سكينه و وقار وارد مجلس مىشوند. با ديدن نمايندگان قريش در دربار پادشاه، همراهان جعفر يكّه خورده، مضطرب مىشوند؛ زيرا آنها بطور ناگهانى دعوت شده و از قبل هيچ تداركى براى چنين مجلسى ندارند اما جعفر آنها را دلدارى داده و اميدوار مىكند كه با تعليماتى كه از پيامبر - ص - آموختهام پاسخ لازم را خواهم داد.
پادشاه حبشه به آنها رو كرده، مىگويد:
چرا از آيين پدران و اجداد خود دست كشيده و كيشى را پذيرفتهايد كه نه با آيين ما مطابقت دارد و نه با آيين اجداد خودتان؟ !
و جعفر در پاسخ مىگويد:
پادشاها! ما مردمى نادان بوديم كه از هيچ كار زشتى پروا نداشتيم!
بت مىپرستيديم. مردار را مىخورديم. اعمال قبيح انجام مىداديم، قطع رحم و خويشاوندى مىكرديم. حقوق يكديگر را محترم نشمرده، قوى حق ضعيف را پايمان مىكرد، تا اين كه خداوند در بين ما پيامبرى را برانگيخت كه هم نسب او را مىشناسيم و هم صداقت و راستى و امانت و عفاف او را تجربه كردهايم.
او ما را دعوت نمود كه تنها خدا را پرستش كنيم و از آنچه غير اوست و پدران ما مىپرستيدهاند؛ چون بتها و سنگها، دست بشوييم.
او ما را به معروف راهنمايى و از منكر بازداشت و به ما امر نمود كه: راست بگوييم، اداى امانت كنيم، با خويشاوندان و نزديكان خود رفت و آمد داشته باشيم، به همسايگان ظلم نكنيم، خون يكديگر را به ناحق نريزيم، حق كسى را ضايع ننماييم و مرتكب اعمال زشت