113توكّل بر خداوند كنى، خداوند ضامن نجات و افزودن رتبت كسى است كه در راهش قدم مىنهد. اگر عمارت مسجد تمام شد و تو از شرّ آنچه در انتظارش بودى، در امان ماندى، چه خوب! در غير آن صورت تو از مجاهدان راه خدايى و رفتن جان و مال تو در راه حق چيزى نخواهد بود.
با اين سخن من، خواجه به گريه افتاد و گفت: من آخرت را برگزيدم اما مايلم تا مرا در اين سفر همراهى كرده، در كار عمارت با همت و رأى خود ياريم كنى. من پذيرفتم و اشتياق خود را براى عزيمت، همراه وى به سوى آن حرم امن - كه سبب خلاصى من از فراق و درد بود - بيان كردم.
سخن من كه تمام شد، خواجه نزد سلطان رفت و كار عمارت را پذيرفت و براى همراهى من با او در سفر حجاز، از وى رخصت گرفت. آنگاه خواجه به تهيه مقدمات و اسباب پرداخته، قافلهاى عظيم از صنعتكاران، بنّايان، سنگكاران. . . ، نقاشان، نجاران و ديگر مايحتاج كار عمارت، ترتيب داده ساج و مرمر و غلات و خوراكى، از راه دريا به ينبع ارسال كرد.
ما در تاريخ بيست و هشتم ربيعالأول از مصر خارج شده، بعد از پشت سرگذاشتن عقبه، به ينبع رسيديم و در بيست و هشتم ربيعالثانى وارد مدينۀ شريف شديم. اولين روزى كه به مدينه درآمديم و به شرف زيارت حرم نبوى نائل گشتيم، مشاهده كرديم كه سقف مسجد و برخى از ستونها سوخته و شمارى هنوز سرپاست؛
طورى كه در هيچ جاى مسجد به جز قبّۀ مرقد مقدّس، حتى به اندازۀ سايبان يك نفر، سقفى وجود ندارد. در قسمت روضه، ستونهايى از نخل نصب كرده با شاخههاى درخت خرما آنجا را مسقف كرده بودند. درست همانند زمان رسول خدا - صلّى اللّٰه عليه و آله و سلم - ما با چنين وضعى به روضه مشرف شديم و اين بهترين سعادت ما بود كه آن را همانند وضعيتى كه زمان رسول خدا - ص - داشت مشاهده كرديم نه وضعى كه سلاطين آن را ساختند و با طلا و ساج آذين بستند. اين وضعيت تا پايان كار سقف زنى روضه، سرپا بود و ما در مدتى قريب به شش ماه، در روضه با همان وضعيت نماز مىگزارديم.
زمانى كه خواجه در مدينه استقرار يافت، كار عمارت را آغاز كرد. در آنجا بود كه دربارۀ چگونگى آن ميان مهندسان، اختلاف افتاد. آنها مىگفتند: اگر مثل بناى قبلى بسازيم و سقفهاى چوبى را بدون عمل طاق زنى [ قوسى] روى ستونها قراردهيم، آتش به سرعت آنها را