112رسيدن خرما و جمعآورى محصول بود، در چنين فصلى فرستادن قافلهها كار دشوارى بود، چنانكه سرپرستى چنين كارى، موقعيّت ويژهاى را مىطلبيد. اين اقدام نيازمند آن بود تا شخصى بلندمرتبه، صاحب برهانى قاطع، داراى ابهت و مال و غلامان و مردان، آن را عهدهدار شود و در عين حال مهابت عربى داشته باشد تا باديهنشينان از وى اطاعت كنند و چنانكه مىبايست آگاه به كار عمارت باشد تا تجّار و حكام حجاز از وى پيروى نمايند. بعد از مشورتهاى زياد، خواجه ابنالزمن دوست و سيد من انتخاب شد. او به عذرهايى كه مىدانست، از پذيرفتن آن خوددارى مىكرد، اما سلطان نيز اصرار ورزيده بر او تكليف مىكرد اما وى به هر روى، راضى نمىشد. اين وضعيت ادامه يافت، خواجه اصرار بر عدم پذيرش داشت. در استنكاف از پذيرفتن، به استبداد گراييد. روزى در اين باره با من به مشاوره پرداخت.
من از او خواستم تا دلايل خود را بازگويد و او چندى را گفت. مهمترين آنها تغيير مزاج سلطان و بىاعتمادى به او بود؛ چرا كه انديشۀ او مرتب دگرگونى يافته و به عهد و پيمان خود پايبند نيست. خواجه افزود: اين كار بزرگى است، چنانكه تمام كردن اين بنا نياز به پول فراوانى دارد، اما سلطان از اين امر آگاهى ندارد، او بر اين گمان است كه با انفاق مختصرى مىتوان آن را به انجام رساند. اما زمانى كه بنا باشد پول زيادى بپردازد، كار بر او دشوار شده، حوصلهاش تمام گشته و بخل او گل مىكند؛ سخنچينان مفسد نيز برايش «حبّ مال» را زينت داده فتنهانگيزى مىكنند و همه اين كينهها عليه من خواهد بود. در آن صورت جان و مالم هلاك خواهد شد.
خواجه فردى پرتجربه و در شمار زيركان عرب و دقيق در امور بود. وقتى دلايل خود را برايم گفت، از من درخواست استخاره و اداى حق مشاورت كرد. من پس از استخاره به او گفتم: مطلب همان است كه تو مىگويى، تو بر انديشۀ سلطان آگاهى و آنچه دربارۀ او مىگويى از وى متوقع است بلكه مسلّم واقع خواهد شد، اما من تو را ميان دو چيز مخيّر مىكنم؛ يكى آن كه براى حفظ مال و جان، اقدام به اين عمارت و خدمت را ترك كنى، در آن صورت در شمار كسانى هستى كه دنيا را انتخاب كرده و خدمت مولاى خويش را وانهادهاند و در شمار كسانى قرار مىگيرى كه چنين منفعت آمادهاى را، كه كسب شرافت با چنين خدمتى است، به دليل ضرر از دست دادن دنيا، رها كردهاى، در حالى كه قبول آن سبب شرف و سرافرازى تو در دنيا و بلندى رتبت و نجات تو در آخرت خواهد بود. راه ديگر آن كه اين خدمت را بپذيرى و