65گروه - كاروان و يا سپاه - را به وى داده است. 1تنها در اينجا بود كه پرچم جنگ برافراشته شد.
سيرهنويسان مسير حركت رسول خدا ص - را منطقه به منطقه ياد كردهاند. 2رسول خدا ص - شب جمعه، هفدهم رمضان به منطقۀ بدر رسيد. فاصلۀ ميان مسلمانان و مشركان يك سرى تپههاى شنى بود و آنان از حضور يكديگر در منطقهاى واحد بىخبر بودند. رسول خدا ص - در راه با سفيان ضمرى برخورد كرد. در آنجا بدون معرفى خود از سپاه قريش و سپاه محمد - ص - پرسيد. او گفت: شنيده است كه قريش فلان روز از مكه حركت كرده و اگر چنين باشد اكنون در نزديكى اين وادى هستند. و نيز شنيده است كه سپاه محمد نيز فلان روز از مدينه حركت كرده؛ اگر چنين باشد، اكنون در نزديكى اين وادى هستند. جالب اين كه رسول خدا به سفيان ضمرى تعهد كرده بود كه در برابر پاسخ به سؤالاتش، جواب سؤال او را نيز بدهد. سفيان پرسيد:
شما از كجا هستيد. رسول خدا ص - بطور مبهم پاسخ داد: ما از آب. . .
هستيم و به سوى عراق - يعنى شمال كه مدينه نيز در همان مسير بود - اشاره كرد. ! 3
على ع - زبير و سعد وقاص در پى آب به نزديكى چاهى كه در كوهك ظريب بود رفتند. در آنجا دو تن از سقاهاى قريش را اسير كردند. يك نفر گريخت و خبر حضور سپاه اسلام را براى نخستين بار به قريش رساند. اسارت سقايان قريش علاوه بر اين كه نخستين ضربه بر قريش بود، آگاهيهايى از چند و چونى دشمن در اختيار سپاه اسلام قراد داد. به گزارش واقدى در آن شبِ بارانى، دلهرۀ سختى بر لشكر قريش حاكم بود واين تنها ابوجهل بود كه مىكوشيد تا وضع را طبيعى جلوه داده، پيروزى بر مسلمانان را آسان تصوير كند. زمانى سقايان را نزد رسول خدا ص - آوردند كه آن حضرت در نماز بود. مسلمانان قصد آن