66داشتند تا از آن افراد خبر كاروان را بگيرند، اما آنان گفتند كه از سپاه قريشاند. مسلمانان كه اين خبر را دوست نمىداشتند و مايل به شنيدن آن نبودند، گمان كردند آنان به دروغ چنين مىگويند به همين دليل شروع به آزار آنان كردند. نماز رسول خدا ص - تمام شد و آن حضرت، سخن آن دو نفر را تأييد كرد و از مسلمانان خواست تا آنها را آزار ندهند. زمانى كه رسول خدا ص - دربارۀ افراد سپاه قريش آگاه شد فرمود: قريش تمامى جگر گوشههاى خود را به سوى شما روانه كرده است. 1حُباببنمنذر از رسول خدا - ص - سؤال كرد: آيا در جايى كه توقف كردهاند، به دستور خدا منزل كردهاند يا آن كه در اينجا «رأى، جنگ و حيله» نقش دارد؟ رسول خدا ص - فرمود: رأى، جنگ و حيله، آنگاه حباب گفت: بنابراين بهتر است نزديك چاهى كه آب گوارايى داشته توقف كرده، حوضچهاى بر پا كنند؛ و در حال جنگ به راحتى با ظروف خود از آن بهره برند. 2رأى حباب پذيرفته شد و در نزديكى چاه توقف كردند. اين در حالى بود كه ميان دو سپاه تنها يك تپه شنى فاصله انداخته بود 3در آن شب همانگونه كه قرآن تصريح كرده، خواب راحتى چشمان مسلمانان را فرا گرفته و تا صبح خوابيدند.
امام على - ع - مىگويد: آن شب همه در خواب بودند جز رسول خدا ص - كه تاصبح زير درختى به نماز مشغول بود. 4
خبر عمار ياسر و عبداللهبن مسعود كه دورادور گشتى اطراف سپاه قريش زدند، حكايت از اضطراب كامل آنان داشت بطورى كه تحمل شنيدن صيحۀ اسبان را نداشته و آنان را مىزدند تا آرام بگيرند. آنان، با آن كه ده شتر كشته و گوشت آنها را كباب كرده بودند، از ترس نتوانستند لب به غذا بزنند و گرسنه به استراحت پرداختند. 5صبح زود، رسول خدا ص - صفوف سپاه خويش را منظم كرد تا آن كه قريش ظاهر گشتند. گفته شده است كه در اين جنگ «لواء» مهاجرين در دستان مصعببنعمير بود. به علاوه دو «رايت» نيز بود كه يكى از