59چندى قبل، نيز اموالى از قريش به دست آن حضرت افتاد و اين باره قريش نمىخواست اتفاقى نظير آن بيفتد. 1به هر روى قريش به سرعت آماده شد. كسان زيادى از سران قريش، اموال فراوانى را تقديم كرده و سپاهى را سامان دادند. 2ابولهب كه گفته شده ترس خواب عاتكه را داشت، به زحمت راضى شد كسى را به جاى خويش گسيل كند واين در عوض بدهى آن شخص به ابولهب بود. 3از «عداس» نام؛ (مسيحى) ، سخن به ميان آمده كه غلام عُتبه و شيبه بود و از آنان مىخواست تا به جنگ محمد نروند. آنان خود رفتند و كشته شدند و عداس را نيز به سرنوشت خود مبتلا كردند. 4
به هر روى - به تعبير واقدى - اهل رأى قريش نگران رفتن بودند؛ اما گواين كه چارهاى جز قبول اين كار نداشتند؛ بويژه كه دائماً متهم به ترس شده 5و اين براى روحيۀ عربى قبيلهاى آنان قابل تحمل نبود.
در ماجراى رفتن قريش، سيره نويسان چند بار از نقش شيطان سخن گفتهاند كه در قيافۀ سُراقة بن جُعْشم مُدلجى ظاهر شده و قريش را بر رفتن تحريض كرده است. 6پيش از اين، در بحث «تحريف در سيره نويسى» ، از اين قبيل اخبار در سيره سخن گفتهايم.
به هر روى سپاه قريش با قريب نهصد و پنجاه جنگجو، با همۀ امكانات، كف زنان و شادى كنان به راه افتاد. در راه كنيزان به آوازخوانى پرداختند آنان گروهى حبشى - احابيش - را همراه خود آورده بودند تا با زدن حربهها، سپاه را تحريك كنند. 7ابوجهل مطمئن به پيروزى بود؛ او مىگفت: آيا محمد گمان مىكند كه همانند آنچه در نَخْله - جريان سريۀ عبداللّه بن جَحْش - از كاروان ما برده، اين بار نيز خواهد برد؟ ! 8از آن سوى رسول خدا ص - با دريافت خبر نزديك شدن كاروان، روز دوازدهم رمضان از مدينه حركت كرده و محلۀ سقيا در نزديكى مدينه،