58ابوسفيان، زمانى كه در شام بود، خبر آمادگى مسلمانان را براى حمله به كاروان شنيده بود 1اما محتمل آن است كه خبر دقيقى نداشته و لذا، در بازگشت تا نزديكيهاى چاههاى بدر نيز آمد. پيش از آمدن ضَمْضم غفارى از طرف ابوسفيان، عاتكه فرزند عبدالمطلب خوابى ديد. او گفت: در خواب مردى را ديد كه به مكه آمد و گفت كه تا سه روز ديگر شما به كشتارگاه خويش مىرويد. آن مرد مطلب را سه بار در مكه، بر كعبه و بر كوه ابوقبيس فرياد كرد و بعد سنگى به پايين انداخت كه هر ذرۀ آن داخل يكى از خانههاى قريش - جز بنى هاشم و بنى زهره - شد. ابوجهل از شنيدن اين خواب برآشفت و گفت: نبوت در مردان بنى هاشم كم بود، زنانشان نيز ادعاى آن را دارند! 2همو در برابر اعتراض يكى از بنى هاشم گفت: از زمان جاهليت در سقايت و خدمت به حجاج و ديگر مناصب، با بنى هاشم رقابت داشتهاند. اما بنىهاشم با ادعاى نبوت، امرى را مطرح كرد كه در وسع طايفۀ اونبود؛ او افزود: به خدا زير بار آنان نخواهد رفت. 3
فريادهاى ضمضم بن عمرو غفارى براى درخواست كمك، در سوّمين روز خواب عاتكه در مكه، طنين انداز شد. دراين لحظه موج ترس همراه با اختلاف ميان قريشيان پديد آمد. ابوجهل بر مخالفتها فائق شد. حتى قرعهكشىهايى از نوع جاهلى در كنار بتها - اَزْلاٰم - حكايت از كراهت رفتن به اين سفر را داشت 4؛ اما مكيان براى دفاع از اموال خويش ناچار به رفتن بودند؛ كسانى نيز مجبور به رفتن شدند؛ هر كس كه خود نمىرفت، ديگرى را به جاى خود و با مخارجش مىفرستاد.
بايد توجه داشت علاوه بر مسألۀ مالى، حملۀ مسلمانان به كاروان و تصاحب آن، جنبۀ حيثيتى براى قريش داشت؛ زيرا چنين تلقى مىشد كه محمد همراه عدهاى جوان صابئى شده - اصطلاحى كه مشركين براى مسلمانان بكار مىبردند - بر قريش غلبه كرده است. 5بويژه كه