60براى نظم دادن سپاه خويش توقف كرد. عدهاى از مسلمانان با رسول خدا ص - همراهى نكردند. واقدى مىگويد: عدۀ زيادى از اصحاب از آمدن خوددارى ورزيدند و كراهت از بيرون شدن همراه وى داشتند و در آنجا سخن زياد و اختلاف فراوان بود. گرچه كسانى كه نيامدند سرزنش نشدند! زيرا رسول خدا ص - نه براى جنگ بلكه به قصد كاروان مىرفت. 1با اين حال، آنچنان كه از قرآن به دست مىآيد، كسانى به دلايل ديگرى حاضر به همراهى نشدهاند:
«آن چنان بود كه پروردگارت، تو را از خانهات به حق بيرون آورد، حال آن كه گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند. با آن كه حقيقت بر آنان آشكار شده، با تو مجادله مىكنند. چنان قدم بر مىدارند كه گويى مىبينند كه آنها را به سوى مرگ مىبرند. 2» اين تمثيل براى نشان دادن اوج كراهت برخى از مؤمنان است كه به كندى قدم بر مىداشتند.
رسول خدا در محلۀ سقيا تأمل كرد؛ جايى كه پيش از آن نامش «حُسَيْكه» بود و رسول خدا ص - نامش را تغيير داده، سقيا ناميده بود. 3اين كارى بود كه رسول خدا ص - با اسامى اشخاص نيز انجام داده، اسامى بد را به اسامى زيبا تبديل مىكرد. 4
رسول خدا در محلۀ سقيا يك يك سپاهيان خود را ورانداز كرد و هر كسى كه سنش متناسب با جنگ نبود به مدينه بازگرداند. عبداللّه بن عمر، اسامةبن زيد، زيد بن ارقم و چند نفر ديگر بازگردانده شدند. عمير بن ابى وقاص كه شانزده سال داشت، از ترس آن كه او را باز گردانند، خود را در لابلاى جمعيت متوارى و پنهان كرد. زمانى كه رسول خدا ص - وى را ديد و خواست تا او را برگرداند، عمير گريه كرد و پيامبر ص - او را پذيرفت؛ وى در بدر به شهادت رسيد. 5رسول خدا ص - دستور شمارش سپاهيان خويش را داده 6و در نهايت، مسلمانان با كمترين امكانات به راه افتادند، بطورى كه بر هر شتر سه