47علمٍ ان كنتم صادقين.» 1امّا اينكه مسلمانان حضرت ابراهيم خليل - عليهالسلام - را از خود مىدانند، بدان خاطر است كه قرآن جريان آن حضرت و تابعين وى را بيان نموده.
بنابراين، چرا شما در رابطه با چيزى كه علم و آگاهى نداريد و كتابهايتان نيز دربارۀ آن سرگذشت ابراهيم خليل مطلبى - كه گوياى ارتباط آن حضرت با شما باشد - ندارد، محاجه و مناظره مىكنيد؟ ! 2تحليل گفتار الميزان
سخنان مرحوم استاد علامه طباطبايى در مقابل ديگر مفسّران، گرچه عميق است و قابل بحث و دقت، چنان كه ايشان در معارف قرآنى، نوآورى فراوانى دارند، ولى اوّلاً اثبات اين كه احتجاج آنها درون گروهى بوده و استفادۀ آن از ظاهر آيه دشوار است و ثانياً گفتۀ ايشان مبنى بر اين كه يهوديت عليه مسيحيت يك احتجاج عالمانه داشته، در صورتى تام و مورد ستايش است كه در غير محور تثليث و نبوّت حضرت مسيح - عليهالسلام - باشد. زيرا كه مسيحيت نيز مىتوانند عليه يهود دربارۀ آن كه آنها عزير را پسر خدا مىدانند، احتجاج كنند (وقالت اليهود عزيرٌ ابن اللّٰه) 3بنابر اين گروهى كه خود، مبتلا به شركند نمىتوانند در زمينۀ شرك، با طرف مقابل محاجّه نمايند.
البته احتجاج مسيحيت عليه يهود مبنى بر منسوخ شدنِ كتاب قبلى به وسيلۀ كتاب بعدى، سخنى است حق و صحيح.