89نمىدانند خليفۀ شخص بهتر از فرستادۀ او است؟ !7 عبدالملك مروان پس از آنكه عبداللّٰه بن زبير را كشت در سال 75 هجرى به حج رفت. چون به مدينه آمد در مجمع انصار اهل بيت پيغمبر گفت « من مانند خليفۀ مستضعف (عثمان) و يا خليفۀ سازشكار (معاويه) و يا خليفه سسترأى (يزيد) نيستم. من اين امت را با شمشير درمان مىكنم. . . به خدا از اين پس كسى مرا به پرهيزگارى نمىخواند جز آنكه گردن او را خواهم زد. عبدالملك نخستين كسى است در اسلام كه نهى از معروف كرد8.
خالدبن عبداللّٰه قسرى كه از جانب هشام بن عبدالملك حاكم خراسان و عراق بود و سال 116 هجرى از اين منصب بركنار گرديد، روزى براى خواندن خطبه بر پا ايستاد، چون قرآن را در خاطر نداشت آيهاى را به خطا خواند و درماند. مردى از بنى تغلب از دوستان او برخاست و گفت: اى امير كار را بر خود آسان بگير. هيچ مرد عاقلى را نديدم كه قرآن را از بر بخواند. از بر كردن قرآن كار احمقان است. خالد گفت راست گفتى9. وليدبن يزيد كه خود را خليفۀ مسلمانان مىخواند در بزم شراب مستانه قرآن را گشود و چون اين آيه را بر بالاى صفحه ديد «وَاسْتَفْتَحُوا وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنيدٍ»10 قرآن را هدف تير ساخت و گفت: روز رستاخير كه پروردگار خود را ديدى بگو وليد مرا پاره پاره كرد!11
اگر بخواهم اسناد گستاخى بنىمروان و حكومتهاى دست نشاندۀ آنان را بر قرآن و سنت و اصول مسلمانى برشمارم مجلدى بزرگ خواهد شد. آنچه بيشتر مايۀ تأسف است اينكه در همان روزگار گروهى عالمان شكمخواره و دنياباره، به خاطر جلوگيرى از هيجان و طغيان مردم با تأويلهاى نادرست آيات و مغالطه كارىها و سفسطه در حديث به درست نماندن و يا بىمكافات ماندن اين كارهاى خلاف شرع برخاستند و به مردم گفتند ما را با اين بزرگان كارى نيست. خود مىدانند و خداى خود. چه قرآن مىگويد «وَآخَروُنَ مُرْجَوْنَ لِاَمْراللّٰهِ اِمَّا يُعَذِّبُهَمْ وَ اِمَّا يَتَوبَ عَلَيْهم»12. در قلمرو چنين حكومت، آنانكه بيش از همۀ مسلمانان سنگينى بار ستم را تحمل مىكردند، نومسلمانان غير عرب بودند و مخصوصاً ساكنان منطقۀ شرق اسلامى.
در چنان دنياى تاريك تنها چراغ