88آنچه گذشته از زور حاكمان، كالاى مزور اين بازار مكاره را رايجتر مىساخت كوشش شاعران و مادحان دين به زر فروخته بود كه متأسفانه در هر عصر و زمان يكى از عوامل مؤثر گمراهى تودههاى كم اطلاع بوده و هستند. من نمىخواهم وقت شما را با خواندن نمونههاى بسيارى از شعرهاى اين دوره بگيرم و خاطرتان را مكدر كنم. گذشته از ديوانهاى پر از دروغ شاعران، نمونههايى از اين تملقات را مىتوانيد در مجلدهايى از اغانى ابوالفرج اصفهانى ملاحظه فرماييد.
براى نشان دادن اندكى از بسيار بدين دو بيت از يزيدبن مفرغ كه در ستايش مروان بن حكم سروده است توجه فرماييد:
وَاَقَمْتُمُ سُوقَ الثَّناءِ وَلَمْ تَكُنْ
سوقُ الثَّناءِ تُقَامُ فى الأسْواق
فَكَأنَّما جَعَلَ الْاٰلهُ اِلَيْكُم
قَبْضَ النَّفُوسِ وَقِيْمَة الأرْزاق4
و اعشى ربيعه، مروان و پسرش را چنين مىستايد:
وَ اِنَّ فُؤاداً بَيْنَ جَنْبَىَّ عالِمٌ
بماٰ اَبْصَرَتْ عَيْنى وَماٰ سَمِعَتْ أذْنى
وَ فَضَّلَنى فِى الشِّعْر وَاللُّبِ اِنَّنى
أقولٌ عَلىٰ عِلْمٍ وَاَعْرِفُ مَنْ اَعْنى
فَأصْبَحْتُ اِذْ فَضَّلْتُ مَرْوانَ وَابْنَهُ
عَلىَالنَّاسِ قَد فَضَّلتُ خَيْرَاَبِ وَابْنِ5
در اين شعرها و مانند آن كه در ديوان ابوالعباس اعمى، ابو صخر هُذَلى، اميةابن ابى عائد، حكم بن عبدل، موسى شهوات و جز آنان مىبينيم - و تنى چند از اينان از موالى؛ يعنى هم ميهنان عربمآب ما هستند - آنچه ديده نمىشود حقيقتى است كه پيغمبر اسلام براى اعلام و نشر و تثبيت آن برخاست - عدالت و مساوات اسلامى - و آنچه مىبينيم همانست كه قرآن در آيههاى فراوانى آن را نكوهش مىكند - تعصب نژادى و تفضيل عرب بر غير عرب و برترى تيرهاى بر تيرۀ ديگر - كار گستاخى اين خاندان بر حريم دين به برترى نژادى محدود نگرديد، بلكه اندك اندك به مرز اصول عقايد و مقدّسات دين نيز تجاوز كردند تا آنجا كه در پنجاه سال دوم قرن اول هجرت، حاكمان شهرهاى مسلماننشين بر منبرها زبان به نكوهش مشرع اسلام گشودند. حجاج بن يوسف چون ديد مردم قبر رسول خدا را طواف مىكنند گفت: چه بىخرد مردمى كه برگرد «چوبهاى پوسيده» و «خشت انباشته» مىگردند6 چرا نمىروند قصر اميرالمؤمنين عبدالملك را طواف كنند؟ ! آيا