91«اِحرام بستن» : آهنگ كردن، قصد و نيّت كردن: چه آسان است بابىبرگى اِحرام بستن كه هم مركب بود هم توشه دامن بر كمر بستن
«صائب»
«اِحرام گرفتن» : مراسم احرام بجا آوردن (در حج) . . . چون همى خواستى گرفت اِحرام چه نيت كردى اندر آن تحريم
«ناصرخسرو»
«مُحْرِمْ» : احرام بند - احرام گرفته. . .5
صاحب6 كتاب «كشّاف اصطلاحات الفنون» زير واژۀ «اِحرام» ، چنين آورده است:
«اِحرام، - به كسر همزه - لغتاً به معناى «منع» آمده، و شرعاً تحريم چيزهايى و ايجاب چيزهايى7، حرام كردن پارهاى از امور و واجب ساختن امور ديگرى است، آنگاه كه آهنگ و قصد انجام مناسك حج را دارد. . .8
«بيرجندى» گويد: (در مذهب «ابوحنيفه» ، احرام عبارت است از نيّت حج به همراه لفظ تلبيه (يعنى: لبيك، اللهم لبيك. . . گفتن) و به كسى كه قاصد اِحرام است، مُحْرِمْ گفته مىشود) .9
و نزد صوفيه اِحرام عبارت است از ترك شهوت نسبت به مخلوقات و يا ترك «شهود مخلوقات» ؟ !10 و خروج از احرام نزد ايشان، عبارت است از توسّع و گشادهرويى (تواضع و فروتنى) نسبت به خلق و فرود آمدن به سوى آنان، بعد العنديّه فى مقعد صدق. . .»11
«علامه طريحى» ، «اِحرام» را مصدرِ «اَحْرَمَ الرَّجُل يُحْرِم» مىداند، آنگاه كه محرم به انجام مناسك حج و يا اعمال عمره مىآغازد و همۀ اسباب و شرائط آن را، از بركندن لباس مخيط (دوخته شده) و پرهيز از تمامى آنچه را كه شرعاً در حال احرام ممنوع است، فراهم مىسازد.12
و نيز «اِحْرام» را عبارت از «توطين نفس» بر اجتناب محرمات، از: صيد، استعمال عطر، نزديكى با زن و پوشيدن لباس دوخته شده و امثال ذلك، برشمرده است.13