92در كتاب «معجم معالم الحجاز» آمده است:
«. . . كسى كه در شهرهاى حرام از ميقات براى حج احرام بگيرد، پس او محرم است و مأمور است مناسك را تا آخر به پايان برساند، براى وى در اين هنگام، (رفث و آنچه مربوط به زنان مىباشد، خوشبو كردن خويش با عطر، پوشيدن لباس دوخته و شكار صيد. . .) حرام مىباشد» .14
در برخى از منابع «احرام شرعى» را اين چنين به شرح كشيده است:
«عدم داخل شدن در حرمات (حرامهاى) ويژهاى، يا التزام به عدم دخول. امّا اِحرام شرعى آنگاه محقق مىگردد كه با نيّت، ذكر و يا خصوصيتى همراه باشد» .
و نيز «احرام شرعى» ؛ يعنى: «نيّت دخول در حج يا عمره» .
«احرام شرعى» از ديدگاه «مذهب مالكى» عبارت است از: «نية احد النسكين» ، نيّت حج يا عمره با «قول» و «فعلى» كه در ارتباط با حج و عمره باشند. و در نظر «مذهب حنفى» عبارت است از نيت مناسك حج يا عمره به همراه ذكر (يعنى تلبيه) يا يك عمل ويژهاى كه در واقع قائم مقام تلبيه است، مانند «سوقالهدى» يا «تقليد البدن» و در مكتب فقهى شافعى، «اِحْرام» عبارت است از دخول در مناسك (اعم از حج يا عمره) با نيت ولو بدون تلبيه. . .15
اما از ديدگاه «فقه اماميه» اِحرام به دو چيز محقق مىگردد:
1 - قصد انجام حج يا عمره (البته مراد از قصد همان نيتى است كه بايد با خلوص و قربت همراه باشد.
2 - تلبيه (لبيك، لبيك، اللهم لبيك، لاشريك لك لبيك. . . گفتن)
اما پوشيدن دو پارچۀ نادوخته هر چند از واجبات احرام مىباشد، به نحو واجب تعبدى، ولى ظاهراً بلكه قوياً شرط در تحقق ماهيت احرام نيست.16
«ابن اثير» در حديث عمر آورده است:
«الصيام، اِحرامٌ» ، به جهت پرهيز و اجتناب شخص روزهدار از مبطلات روزه، و لذا به شخص «صائم» ، «مُحْرِم» نيز اطلاق مىگردد. . .»
در اشعار «الراعى» آمده است:
قتلوا «ابنِ عُفّانَ» الْخَليفَة مُحَرّماً
وَ دَعَا فَلَمْ اَرَمِثلَهُ فَخذُولاً (مقتولاً)
هر چند «علامه جمالالدين، ابن منظور مصرى» در اثر گرانسنگ خويش، نقل كرده است كه مراد از «مُحْرماً» در شعر الراعى اين است كه كشندگان عثمان بن عُفّان او را در دهۀ آخر ذيحجةالحرام كشتند. و به نقل از «ابوعمر» ، مراد از «مُحْرماً» ، «صائماً» مىباشد، چون عثمان در آن روز، روزهدار بود.
و نيز از «ابن برى» روايت كرده است كه وى بر اين باور است:
«مُحْرماً» در بيت فوق نه از باب «احرام حج» است و نه از مقولۀ دخول در ماه حرام، بلكه مراد شاعر اين است كه خليفه در موقعيتى به قتل رسيد كه در ذمّه و حُرمت اسلام بود؟ !18
«الحُِرمْ» (به ضم حا و يا به كسر آن) يعنى اِحرام براى حج. . . و در حديث عايشه آمده است: «كُنْتَ اَطْيَبْتُه (صلىاللّٰه عليه و سلم) ، لِحِّلِه و لِحِرْمِه» .19
«ازهرى» گفته است مراد عايشه اين است: آن هنگام كه رسول خدا ص - غسل مىفرمود و آمادۀ احرام و اِهلال مىشد، من آن حضرت را عطرآلود مىكردم (اعم از اِحرام حج، يا اِحرام عمره) و همچنين آنگاه هم كه نبىاكرم - ص -، از احرام خارج گشته و به اصطلاح «مُحِلّ» مىگرديد، من او را عطرآگين مىكردم. . .
و نيز گفته شده است كه «حُرْم» (به ضم حاء و سكون راء) ، يعنى اِحرام به حج، امّا «حِرْم» (به كسر حاء و سكون راء) ، يعنى: «الرَّجل الْمُحْرِم \انسان مُحْرِم» و لذا به شخصى كه در حال احرام و يا «مُحْرِم» است، گفته مىشود: «اَنْتَ حِرْمٌ» . و به آدمى كه از احرام خارج گشته و يا «مُحِّل» شده است، مىگويند: «اَنْتَ حِلٌّ» .
* * *
پس «اِحرام» مصدرِ «اَحْرَمَ، يُحْرِمُ، اِحراماً» به آن زمان و آن «گاهى» اطلاق مىگردد كه آدمى آمادۀ مناسك حج و يا اعمال عمره است.20 و تمامى اسباب و شرايط و زمينهها را (از كندن لباس دوخته و اجتناب از همه آنچه كه در شرع مطهر منع گرديده، از قبيل زدن عطر، صيد و نكاح) فراهم كرده باشد. و هنگامى كه دانستيم كه اصل واژۀ «اِحرام» همان «منع» مىباشد، بايد بدانيم «مُحْرم» از همۀ آنچه را كه در شريعت اسلامى براى او برشمرده شده است، ممنوع مىباشد. . .