90«اِحْرام» - به كسر همزه - در لغت به مفهوم «منع»1 است، و به معنى «دخول در حرم» ، «دخول در شهر مكه» ، و يا «دخول در حرمتى كه هتك آن روا نيست» ، نيز آمده است. و همچنين به دخول در ماههاى حرام (ذيعقدةالحرام، ذيحجةالحرام، محرمالحرام، و رجب المرجب) ، اِحرام گفته مىشود:
«اَحْرَمَ» : دَخَلَ فِى الشَّهر الحرام، دَخَلَ فِى الْحَرَم، اوفى حُرمةٍ لاتُهتَك»2.
«اِحرام» : شرب سياه و از آن طيلسان كردندى.
«اَحرام» : جمع حَرَم و حَريم.
«اِحْرام بَند» : آنكه اِحرام بسته باشد.3 طراوت كه از جان هوا خواه تُست ز اِحرام بندانِ درگاه تُست4
در «لغتنامۀ دهخدا» ، ذيل مادّۀ «اِحرام» آمده است:
«آهنگ حج كردن، به حرمت شدن، در حرمتى كه هتك آن روا نيست درآمدن، در ماه حرام شدن، در حرم مكه يا مدينه درآمدن. . .»
«اِحْرام حاج و معتمر» :
«بكارى درآمدن او كه به سبب آن حرام شود چيزى كه حلال بود، مقابل «اِحلال» در حج. بر خود حرام گردانيدن بعضى چيزهاى حلال و مباح (مانند استعمال طيب و مباشرت) . . . و مجازاً به معناى دو چادر نادوخته كه در ايام احرام يكى را لنگ و تهبند و ديگرى را بر دوش پوشند.