52از شوق و درد است؛ دردى كه رهايت نمىكند. اگر با اين درد همگامى (كه هستى)، انديشه نما كه از كسى كه پر از درد است، فقط آهى مىشنوى و اشكى و سرشكى را مىنگرى كه تا زنده است، قطع نخواهد شد و تنها در برهوت زمان خواهد مرد. پس در آه و اشك خيره شو تا دردمندى را به صيدى عاشقانه بنشينى. آن چهار، از هشت مظلوم ديگر را در بقيع نجوا كن و با نجواى حياتشان زنده باش تا به حيات طيب راه يابى. الهى كه چنان باد!
حسن بن على(عليهما السلام) ، معزّ المؤمنين
در آغاز اين نجوا و واگويۀ دردمندانۀ درون، از حسن السبط؛ سبط اكبر نبى، دُردانۀ عالم هستى و عصارۀ فضيلت ها مىنگارم؛ همان كه معقل و پناهگاه مؤمنان وعزّت بخش و پاسدار حقيقت ها در جامعۀ آكنده از نفاق، زشتى و دروغ و رذالت ها بود و همين است كه خورشيد به تمامى وجودش، به زمين خيره مىشود و در بقيع، رنگ مىبازد و زمين از داشتن چنين ذرّيۀ طيبهاى، به آسمان فخر مىفروشد و شانه بالا مىاندازد.
در قطعهاى از زمان (سال سوم هجرت)، در شهر نبى (مدينۀ رحمت)، در پرفضيلتترين ماه خدا (ماه رمضان) و در نيمۀ آن، كه مدتى از زمان نور سپرى شده و به قرب شب هاى قدر نزديك مىشد، در خانوادهاى پاك كه نورش آسمانها را خيره مى سازد و مجمع و عصارۀ همۀ فضيلت ها و كرامت ها است؛ نورى بدرخشيد و در خانۀ على و زهرا(عليهما السلام) تجلّى و ظهور يافت و فوّارۀ نور را با همۀ انوارى كه در آن خانه بود، بشارت داد؛ نورى كه خورشيد هم بدان خيره شد. شادى سراسر خانه را گرفت. نام او را از قبل در بشارت ها، «بشر» ناميده بودند. اما پدرش كه تربيت شدۀ مكتب رسالت است و تربيت شده دامن نبى و در حجر پاك او، هرگز بر خود روا نمىداند كه بر معلّم بزرگش و بر جد بزرگ فرزندش و بر پدر همسر گرامى ا ش كه عنوان جامع انسان كامل را دارد و همه واله و حيران و محو جمال اويند پيشى گيرد و مايل بود كه پيامبر، خود، كه ريشه و اصل وجود او است، بر فرزند دلبندش نام نهد و اين بود كه «پيامبر» نام «حسن» بر وى نهاد. 1
به دستور پيامبر «سرش را تراشيدند و به وزن موهايش صدقه دادند.» 2
با اين وصف، شجرۀ طيبۀ نيايش چنيناند؛ از طرف پدر، عبارت ا ند از:
«حَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ قُصَيِّ بْنِ كِلَابِ بْنِ مُرَّةَ بْنِ لُوَيٍّ بْنِ غَالِبِ بْنِ فِهْرِ بْنِ مَالِكِ بْنِ النَّضْرِبْنِ كِنَانَةَ بْنِ خُزَيْمَةَ بْنِ مُدْرِكَةَ بْنِ إِلْيَاسَ بْنِ مُضَرَ بْنِ نِزَارِ بْنِ مَعَدِّ بْنِ عَدْنَان». 3