51دشمنانش را نيز به اكتشاف مىنشينيم. انسان تشنۀ حقيقت، زمان پر راز را و زمان پرواز انسان تشنۀ حقيقت را محكىشناختى است.
قلههاى رفيع بقيع را مىستايم. حسن السبط، سجّاد و زينتِ پرستندگان، باقر (شكافندۀ علوم) و صادق آلالبيت، چهار نمونه از نسل مطهرند كه رجس و پليدى را با آنان هيچ نسبتى نيست. سرود زندگى آنان، سرود حماسههاى جاويدان است. سرود حماسهاى كه پر از درد خدا و درد انسانيت است.
در اين فراز از تعقيب زمان و تعقيب مكان مطهّرى همچون بقيع، به گنج هاى نهان سر به مهر مىرسيم. به قهرمانانى كه بيشترين عشقشان را به انسان بخشيدند تا بهترينها را نثارشان كنند و به بهترينها راهشان نمايند كه:
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ يَهِدِّي إِلاّٰ أَنْ يُهْدىٰ فَمٰا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
1
.
«آيا آن كس كه به سوى حق راه مىنمايد، سزاوارتر است پيروى شود يا آن كس كه نمىتواند و نمىانديشد كه هدايتى به حق بنمايد؟ چيست شما را، چگونه حكم مىنماييد؟»
به حرم (نبوى و بقيع) سوگند و به بيت الهى كه حرم، شكوهش را از آن وام گرفته، سوگندى دگر، كه من انسان تمام را در بقيع يافتم، انسانيتى كه سخت گرفتار عزيت است. دغلها، تزويرها، درد غمها، خودپرستىها، تبار پرستىها، داد و ستدهاى دنيا گرايانه، تجمل گرايىها، نفاقها و... همه در اين حرم (بقيع) رنگ مىبازند و در نتيجۀ شناخت راه آنها، حقارت خود را نجوا مىكنند.
شما را به قرائت اين راه گشوده مى خوانم، تا به انديشيدن در آييد كه زيارتشان تنها دست به سينه گذاشتن هاى مقطعى چند روزۀ سفر به مدينةالرسول نيست، زيارتشان، درك و معرفت و عشق و خلوصى است كه دمادم نثارشان مىكنى، نه چند روزى و ديگر هيچ.
شايد، آهنگ قلم را، آهنگ دردى بدانيد كه ريشه دارد و يا شايد از آهنگ كلمات بينديشيد كه روان كنندۀ كلمات در ساحت قلم را دردى عميق است از فقدان عشقى و معرفتى و دركى و خلوصى مدام و اكتفاى چند روزى محدود در دقايقى محدود كه چشم نمايندگان شيطانها به رويت دوخته شده و تو را حتى از دست بر سينه نهادنى اين چنين باز مىدارند، كه آنها، خود نمايندگان شيطان ا ند و فريب خوردگان دوران غدّار ما.
اى كه به خواندن نشستهاى، متنى كه در پيش رو دارى، در صدد نيست تا مقتلى جانسوز بخواند، حتى اگر آهى سوزان بر مزار شهيدان باشد، آميزهاى را به قرائت مىنشينى كه آكنده