50
خفتگان در بقيع(19)
قله هاى رفيع بقيع
على اكبر نوايى
حسن بن على(عليهما السلام) معزّ المؤمنين
مقدمه
در تداوم واگويه از رازهاى نانموده و ناگفتۀ بقيع كه اندكى از آن به تحرير ناقص كلمات درآمدهاند، عنان قلم سيرى در پهن دشت بقيع نمود تا به قلّههاى رفيعى دست يازيد؛ قلههاى رفيعى كه هر كدام نمادى از حكايت دنياها عظمت از بقيع ا ند؛ بقيعى كه مفتخر به تجلّى اين قلهها شده است. قصههاى قلههاى رفيع نور و عظمت، قصۀ دشت هاى پهناور و بىپايان است و ما حقيرتر از آنكه توسن انديشه را بتازيم.
قصۀ آنها قصۀ بلوغ انسانيت است و قصۀ باغ هايى كه ثمراتى آماده و مدام دارد كه تُؤْتِي أُكُلَهٰا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا 1و ما بسيار تشنهتر از آنيم كه خود بدانيم. تشنۀ نوشيدن از زلال انديشهشان و شريعۀ حياتبخش روان از وجودشان؛ يعنى داستان سلالۀ نبوى و گلها و رياحين بوستان رسالت، كه بايد ابهت جلالت و شأن بلند و رفيعشان را در جلالت بقيع نظارهگر شويم.
آنان در بلنداى بقيع، شاهدى بر جلالت و رفعت شأن آنند؛ آنانى كه ثمرۀ رسالت ا ند. دانايى، حيات، نور، جلالت، جبروت، و ابهّت و شكوه الهى در نامشان زمزمه مىشود كه اگر به شناختشان و به شناخت راه و سيره شأن برسى، سيراب شده و خود را مىيابى؛ زيرا كه دانايى به گوهر والاى وجود آنان و اطلاع از مكتب و راه و شريعتشان، دانش بر راهى براى بلوغ خود است؛ زيرا كه اگر به شريعه دستيابى، بذر انديشه را به دست آوردهاى، در اين هنگام است كه تمامت بقيع را فتح مىكنى و دُرها و جواهرها و ياقوت هاى منطوى در آن را كشف مىنمايى.
ما در اين صورت به تاريخ برمىگرديم و با آن همنوا شده و شكوه اهلالبيت و رذالت