129احقّ از ديگرانند؛ چه جاى شگفت است كه اشخاصى كه اولاد و نفس پيمبر را كشته اند توبۀ آنها قبول و جزو اسلام محسوب اند و شيعۀ بيچاره كه مىگويد: «لعنت بر كسانى [كه] ظلم به پيغمبر(ص) و اهل بيت او كردند»، كافر [ند] و گناهشان غير قابل عفو و توبۀ آنها غير قابل قبول و مهدور الدم مىباشند!
اين تقصير از جناب قاضى نيست، بلكه از صدر سلف به خلف ارث رسيده. معاويه خروج به امام و خليفه وقت مىنمايد او را آمرزيده و رضى الله عنه مىنامند، اما پسر پيغمبر بر فرض هم بر يزيد خروج كرده بود گناهش را غير قابل عفو و توبۀ او را غير قابل قبول دانسته و او را بدان كيفيتِ شرم آور كشتند! خوب بود اين قبولى توبه را كه دربارۀ دشمنان آل رسول قائل شدند، لااقل دربارۀ اولاد رسول و اتباع آنها قائل شده بودند.
چون سخن بدين جمله رسيد يك نفر از تابعينِ قاضى دست به چوب خيزران كرد و رو به من آمد. من وقتى حمله او را رو به طرف خود ديدم كه مىخواهد مرا بزند، گفتم: «أ هكذا معنى قوله تعالى: (مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً) 1همين است معناى فرمايش خداوند تعالى كه به طور عموم مىفرمايد: هركس داخل مسجد الحرام شد عِرض و جان و مال او بايد ايمن باشد؟!
قاضى فوراً جلو او را گرفت و به او تعرّض كرد و به من فرمود: «هذا عامى جاهل لا يعبأ به»؛ «اين شخص عامى و جاهل است، اعتنايى به او نبايد كرد.»
گفتم: در اين صورت كه در چنين مكانى چنين حركتى از چنين شخصى صادر مىشود مىفرماييد اين شخص جاهل و عامى است و عذرخواهى مىنماييد به [سبب] جهالت او، من هم عرض مىنمايم كه آنچه را جهّال و عوام شيعه در جاهاى خود راجع به خلفا زياده از لعن به جاى مىآورند، معذورند و جاهل. شما نبايد كردار عوام و جهّال آنها را مدرك قرار دهيد.
چون پايۀ سخن بدينجا رسيد، يك نفر از شرطهها آمد و به قاضى كلامى به طور نجوا گفت. قاضى بلند شد و گفت: «حَسبُنَا الليلةَ، دَع مَا بَقِى مِنَ الكَلاَم، مَوعِدُنَا الَّليلَة الآتية»؛ پس از آن قاضى بر خاسته و رفت.
همهمۀ زيادى در ميان مستمعين واقع شد و جمعى از شيعيان عرب عراقى و مسلمين مصرى در اطراف من باز جمع شدند و از اين كلمات ساده عوام فهم من كه بر حسب بضاعت خود گفته بودم تحسين مىكردند و بسيارى نام مرا ياد داشت مىكردند. رفقاى ايرانى من خوف بر داشته بودند، به خصوص اصفهانىها كه رسماً مدّعى من بودند كه دامنۀ سخن را كوتاه كنم. مىگفتند: عاقبت اسباب صدمه فراهم خواهد شد. حتى بعضى از آنها بكلّى از من اعراض كردند و حق داشتند؛ زيرا