128گفتم: در اين صورت اذيت خدا و پيغمبر از گناهان كبيره است يا از گناهان صغيره؟
گفت: از گناهان كبيره است.
گفتم: كسى كه شمشير به نفس پيغمبر بكشد گناهش صغيره است يا كبيره؟
فرمود: گناهش كبيره است.
گفتم: پس چگونه توبۀ عايشه و معاويه قبول شد با آنكه شمشير به روى نفس پيغمبر(ص) كشيدند؛ چه آنكه به اجماع مسلمين مراد از (أَنْفُسَنٰا) 1در آيۀ مباهله، نفس على(ع) مىباشد؟
قاضى در جواب گفت: اين عمل از آنها گناه نبود و خطاى در اجتهاد بود، بعد كه فهميدند اجتهاد آنها مصاب نبوده توبه كردند.
من در جواب گفتم: در اين كلام دو محذور براى قاضى است:
يكى آنكه؛ شما معلومات محقّقه را به وهميات و ظنّيات مىخواهيد پايمال نماييد و اين خود بر خلاف قرآن و اساس كتاب الله است؛ چه آنكه از معلوم محقَّق به تواتر اسلامى، اينها خروج بر خليفۀ وقت كردند. كفر ثابت و توبه كردن را شما به وهميات و ظنيات به آنها مىچسبانيد. اگر شما در تمام مذاهب اسلام يك حديث و يا يك خبر آورديد و لو از ضعاف روات كه عايشه توبه كرد و يا معاويه توبه نمود، من باز هم فرمايش قاضى را تصديق مىنمايم. توبه اينها را علماى سنّت از خودشان احتمالا گفته اند، و ابداً در تمام مذاهب اسلام چنين حديثى نيست كه اينها توبه كرده باشند.
دوم آنكه؛ اگر كشتن خليفۀ پيغمبر از روى اجتهاد خطايى واقع شود و بعد قابل توبه باشد، لعن بر خليفه هم اوليتر (اولى) است به قبول توبه از آن. جماعت شيعه هم مىگويند ما با ادلّه و براهين قاطعه آنها را مستوجب لعن مىدانيم، هر وقت معلوم شد كه ما به خطا رفته ايم آن وقت توبه مىنماييم و تاكنون بر ما خطاى اين عمل محقّق نشده است. وقتى معلوم مىشود كه خلفا و معاويه و عايشه زنده شوند و در نزد ما اقرار كنند كه ما از كردۀ خود پشيمان شد ه ايم، سپس پيغمبر(ص) و على را به گوش خود بشنويم كه بگويند ما از كردار و ستم هاى آنها بر اهل بيت راضى هستيم، سپس از ذات حضرت حق بشنويم كه ما توبۀ آنها را قبول كرديم؛ زيرا كه گناه معلوم محقَّق متواتر را نمىتوان به غير اين گونه توبه محقَّق كه علم به وقوع او حاصل شود صرف نظر كرد و از تكليف دست برداشت؛ چه آنكه اگر اين طور باشد گناهان كبيره اشخاص به تأويل آنكه از روى اجتهاد بوده و به خطا رفته اند و توبه كرده اند رفع تكليف ديگران نخواهد كرد. علاو بر آنكه ديگر موضوع گنهكار در عالم باقى نمىماند. علاوه بر آنكه شيعه بر اين اجتهاد