120كنم، او برود مال ما را ببرد؛ چون دزدها در آنجا همين كار را مىكردند؛ سنگ در خيمه و چادرها مىانداختند، صاحبان آنها فرار مىكردند، آن وقت مىرفت [كذا] اثاثيه او را مىبرد [كذا]. وقتى من خود را به جهالت زدم و فرياد زدم ساير شرطهها آمدند و او را تنبيه كردند.
در هر حال در اجراى احكامات (احكام) قرآنى، عصبيتى كامل دارند و استيلاى آنها بر مكّه و حجاز، به واسطۀ سياست و همراهى دولت انگلستان بود؛ چنانكه در تمام ممالك اسلامى در باطن، سياست اين دولت حكم فرماست. تمام سفارت و قونسولگرى هاى اسلامى در حجاز روحاً در تحت ارادۀ دولت انگليس مىباشند. ضعف و قوّت مذاهب اسلامى هم بر حسب ارادۀ دولت انگليس مىباشد. در تمام اين ممالك هر روز و هر ساعت آنچه واقع شود؛ مذهبى، اجتماعى، سياسى، جمع، تفريق، تمام به دست باطنى انگليس مىباشد. اجراى احكامات قرآنى هم به دست مذهب وهابيه در حجاز به واسطۀ سياسات چندى است از طرف اين دولت.
بالجمله شبها بعد از نماز مغرب قاضى القضات وهابى در مسجد الحرام بر روى ريگ هاى زمين در نزديكى مقام ابراهيم مىنشست و بيان احكام مذهب خود مىكرد و ساير مذاهب را به دلايل و براهين نقليه رد مىكرد.
شبى من ميل كردم به پاى موعظۀ او بنشينم. با لباس ايرانى بودم و عمامه سياه به سر داشتم. از ميان جمعيت نشستگان رفتم تا آنكه در حلقۀ نزديك قاضى، روبه رو نشستم و جمعيت در عقب سر من افتاد. قاضى مرا در زى علماى عجم ديد، برآشفت، قطع سخن كرد و روى به من نموده، گفت: «أنت ما مذهبك؟»؛ «مذهب تو چيست؟»
گفتم: «التوحيد و الإقرار برسالة نبيّه محمّد(ص)»؛ «مذهب [من] عقيده به وحدانيت خدا و اقرار به نبوت محمد(ص) [است].»
گفت: «لاَ، أَنتَ تَكذِب، أَنتَ فِى زى الرفضة و الرفضة كلّهم مشرك!»؛ «نه چنين است، در صورت رفضه هستى و رافضىها همه مشرك اند.»
در جواب گفتم: «فرضاً علَى قولكم إنّ الله تَعَالَى يقول: (وَإنْ أحَدٌ مِنَ المُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ الله) 1؛ «به فرض كه رافضى، مشرك باشد، خداوند در قرآن مىفرمايد به پيغمبر خود كه: اگر يك نفر از مشركين پناهنده به تو شد براى آنكه بشنود كلام خدا را، پس او را پناه بده تا آنكه كلام خدا را بشنود.» اكنون من پناهنده به شما شده تا آنكه سخنان خدا را از شما بشنوم.