121از اين جواب، از آن غضب و برآشفتگى قدرى فرو نشست و مشغول سخن خود شد، گفت: اى جماعت مسلمين! هركس ايرادى بر عقايد ما دارد اظهار دارد جواب بشنود.
يك نفر مصرى اظهار داشت: «بأى سبب أنتم تمنعون النساء عن زيارة القبور؟»؛ «براى چه جهت شما زنها را از زيارت قبور منع مىنماييد؟» چون به قاعدۀ مذهب خود در قبرستان ابوطالب شرطه گذارده بودند و زنها را از رفتن به قبرستان و زيارت قبور منع مىكردند.
در جوابِ مصرى گفت: «لأنّ رسول الله(ص) لعن زائرات القبور، كما فى رواية جمع من الصحابة»؛ «به جهت آنكه پيغمبر(ص) لعن فرموده زنانى را كه به زيارت قبور مىروند، چنانكه در روايت بسيارى از صحابه مىباشد.»
چون اين جواب را قاضى داد، از اتّفاقات، من در روز گذشته كتاب صحيح بخارى را از كتاب فروشى در باب السلام خريده بودم و مبحث و باب زيارت قبور را مطالعه مىكردم و گويا خداوند اين سبب را براى جواب قاضى قبلاً براى من فراهم كرده بود. در صحيح بخارى اين حديث را خوانده بودم و از براى قاضى خواندم. گفتم: «مولانا، ما تقول فى هذه الرواية عن ابن عمر عن أُمّ مليكة قالت: رأيت عائشة كانت تخرج عن بقيع عن زيارة الموتى قلت لها: أما كان رسول الله(ص) لعن زائرات القبور و نهَى النساء عن زيارة الموتَى؟! قالت: نعم، ولكن أجاز»؛ «چه مىفرمايى در (مورد) اين روايت كه ابن عمر روايت كرده از أُمّ مليكه كه گفت: ديدم عايشه را كه از قبرستان بقيع از زيارت قبور برمىگشت، گفتم: آيا نبود كه پيغمبر(ص) منع نمود زنان را از رفتن به قبرستان براى زيارت مردگان؟! در جواب من گفت: بلى ولكن بعداً اجازه داد.»
قاضى در جواب فرمود: نهى پيغمبر مسلّم است، ولى اين حديث غير مسلّم مىباشد و معمول به نيست.
گفتم: جناب قاضى! احمد بن حنبل چه گونه است در دين؟
گفت: شخص بزرگى بود و ما در مسائل فروعيه به فتاواى او عمل مىنماييم.
گفتم: «إنّ أحمد بن حنبل يقول: فى هذا الحديث جمع بين الناسخ و المنسوخ»؛ «احمد بن حنبل مىفرمايد: در حديث أُمّ مليكه جمع بين ناسخ و منسوخ است.»
گفتم: «إن [كان] كما تقول فبم قال هذا؟!»؛ «اگر آنچه را كه قاضى مىفرمايند كه حديث أُمّ مليكه غير مسلّم است پس اين حرف احمد براى چيست؟!» پس فرمودۀ او دليلى است كه اين حديث نيز مسلّم است.
چون رشته كلام بدين مقام رسيد، قاضى گفت: اكنون وقت اداى فريضۀ عشا مىباشد، نه