119عمره و حجة ا لاسلامى را شرح مىدهم و در خاتمه اين سفر حجاز قدرى از تاريخ مكّه را مىنويسم.
مباحثه با قاضى وهّابى
از جمله سوانح در مكّه يكى مباحثۀ مذهبى بود با قاضى القضات مذهب وهّابى مكّۀ معظمه كه سه سال بود در تصرّف ابن سعود و جماعت وهابيه بود. مذهب وهابى در مكه رسميت داشت و ما سابقاً اشاره به اين مذهب كرده بوديم. باطن اين مذهب اخباريۀ نبويه [كذا] هستند كه ريشۀ آن از خوارج توليد شده. مىگويند: آنچه را كه از پيغمبر(ص) و چهار خليفۀ او حديثى در بيان حكم او نرسيده محكوم به حرمت است و اعمالى را كه پيغمبر(ص) و خلفاى راشدين معمول نداشتند بدعت و ضلالت است. مذاهب خمسۀ اسلام را كلاً بدعت [دانند] و گويند بعد از زمان خلفا وجود پيدا كرده است و اين اختلاف از آنها در فروع بيشتر است و در اصول و ضروريات با ساير مذاهب شركت دارند. اعمال نماز و روزه و حج و زكات همان رويه اسلام دارند، فقط جمود به ظاهر قرآن و سنّت نبويه و سيرۀ خلفاى راشدين دارند و اصل در جميع موضوعات و اشيا را حرمت دانند، مگر آنكه از قرآن و يا اخبار نبوى و سيرۀ خلفا حكمى بر حلّيت آن به دست آورند و بسيارى از مردم مرام آنها را ندانسته، سخن هاى بى موضوع در خصوص آنها گفته اند.
جوهرۀ عقيدۀ آنها همين چند كلمه بود كه نوشتم؛ از اين روى زيارت قبور را به طورى كه از شهرى به شهرى براى زيارت قبرى بروند بدعت دانند و مراسم تمام مذاهب اسلامى را در بناى بر سر قبور و تعميرات و تزيينات، همه را بدعت و ضلالت مىدانند و شرب دخانيات را نيز از بدع و ضلالات دانند، همچنين خوردن قهوه و چاى؛ چه آنكه گويند اينها در حكم مسكرات و لهويات مبتدعه در اسلام است.
و از روى عقيده نهى از منكر، آنچه را كه منكر دانند با تمام قوا در صدد دفع آن برآيند. در منا يك نفر مصرى را به واسطۀ كشيدن جيگاره سر بريدند؛ از اين روى در آن سال حاجيان با آنكه قرب يك كرور بودند راجع به دود كشيدن تقيه مىكردند.
من خودم در منا در ميان خيمۀ خود قليان مىكشيدم. يك نفر شرطۀ وهابى قليان
را با سنگ زد شكست و نزديك بود مرا هم بكشد. مىگفت: تو بت مىپرستى و اينكه
در مقابل تو بود بت بود. من هم تدبيرى كه كردم [اينكه] خود را از خيمه بيرون انداختم،
فرياد كردم: «حرامى يرمى الحجر» كه اين دزد است سنگ در خيمه مىاندازد كه من فرار