111باز نويسنده معروض داشت: «شيد الله أركان العدالة السعودية ومتّع الله المسلمين بطول بقائه. الحمد لله الذى هدانا لهذا وما كنّا لنهتدى لولا أن هدانا الله».
پس از اين دعا به من نوازش و انعام فرمود، و به شوفرهاى همراه ما امر به توصيه و مدارا و احترام فرمود، و به يك نفر از شرطهها بفرمود كه در مدينه پاس احترام محفوظ ماند، سپس حركت نمود و بعد از چند دقيقه ما نيز حركت نموديم. از جماعت ايرانى كه چند نفر خراسانى و چند نفر اصفهانى با ما در اين منزل بودند و قضيه را مشاهده نمودند بعضى نهايت خوشوقت، ولى بعضى نهايت مكدّر بودند.
ورود به مدينۀ منوّره
يك ساعت به غروب مانده بود كه وارد مدينۀ منوّره شديم. پس از بازرسى درب دروازه، وارد شديم در محلّۀ سادات نخاولى كه از سلسلۀ بنى هاشم مىباشند. منزلى كه قبلاً براى ما تهيه شده بود وارد شديم. از نزديكى مدينه حالت من به طور غريبى رخ داده شد. تمام قواى دماغ من متوجّه يك عظمت و بزرگى شده بود كه هزار و سيصد سال است كرۀ زمين را جنبش مىدهد. و اين حالت در من از وقتى ظاهر شد كه چشمم به گنبد مطهّر حضرت رسول اكرم و صفوۀ جوهرۀ ملكوتيه، خاتم انبياء(ص) افتاد كه تمامى قواى مرا به سوى خود مجذوب ساخت؛ به حدّى كه آنچه بخواهم آن حالت را بنويسم ممكن نخواهد بود.
ذكر مدينه منوّرَه
مدينۀ منور در كتب تواريخ مسطور است كه پيش از هجرت نبوى(ص) آنجا را يثرب مىناميدند و به واسطۀ نزول آن حضرت در آن مقام به مدينة الرسول معروف گرديد و در كلام عرب، بين بلد و مدينه فرق بسيار است؛ اگر چه هر دو به معناى شهر است؛ چه آنكه اگر كثرت عمارت و جمعيت منظور باشد او را سواد گويند و اگر خانه ها فقط كه به هم پيوسته باشد او را بلد نامند و اگر مردمانش آداب و رسوم انسانيت فرا گرفته باشند او را مدينه گويند و جمع او را مدائن آورند و «مدائن سبعه» از روى همين مناسبت است.
بالجمله، شهر مدينه را كه اكنون بعد از مكه بهترين شهرهاى حجاز است، در كتب جغرافياى عرب كه عرض و طول بلاد را از خط استوا و جزاير خالدات معين نموده اند، از اقليم دوم شمرده اند و طولش از جزاير خالدات «عدك [ \94]» و عرضش از خط استوا «ك ه [ \25]»